#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟕

تهیونگ:راستی خاله مری تعجب نکن اینا رفیقای منن و دیشب حالشون خوب نبود من اوردمشون اینجا.

مری:اها کار خوبی کردی پسرم، و شما پسرا بابت رفتارم متاسفم.

نامجون:نه خانم این چه حرفیه شما حق داشتین تعجب کنین.

مری:بازم ببخشید.

جیهوپ:شما مادر جونگکوکین.

مری:اه بله.

جیهوپ:میگم چقدر جونگکوک زیباس نگو به شما رفته.

مری:ممنونم پسرم.

تهیونگ:چه زود گرم گرفتی هیونگ.

جیهوپ:فقط حقیقت رو گفتم.

مری:پسرا لطفا بهم نگین خانم بگین خاله.

جین:چشم خاله.

که جیمین و یونگی هم اومدن پایین و ته زود گفت.

تهیونگ:خوب خوابیدین( نیشخند)

یونگی:ببند ته.

جیمین:سلام صبح بخیر.

مری:سلام صبح شماهم بخیر.

یونگی:ببخشید مزاحمتون شدیم.

مری:این چه حرفیه خوش اومدین.

یونگی لبخندی زد که یونگ هو اومد.

یونگ هو:اوه بهبه پسرا خوش اومدین، کی اومدین اینجا( لبخند)

نامجون:سلام عمو، دیشب رفته بودیم بار بعد همه مست کرده بودیم تهیونگ هم مارو اورد اینجا.

یونگ هو:خوش اومدید پسرا، خب همه بشینن.

دیگه همه نشسته بودن سر میز فقط جونگکوک نبود و خواب بود.

مری:هووف این کوکی کوچولو دوباره خواب مونده.

تهیونگ:خاله اون الان تو خوابش داره پرواز میکنه( خنده)

مری:اوه تهیونگ پسرم بزار پرواز کنه، ولش کن پسرم خوابش میاد( خنده)

یونگ هو:خب شروع کنید.
همه داشتن میخوردند.

ویو جونگکوک از زبان راوی.

جونگکوک با سردرد شدیدی از خواب نازش بیدار شد. و کمی پلک زد تا دید بهتری داشته باشه.
بالاخره ویندوزش اومد بالا و کمی فکر کرد و تمام اتفاقات دیشب رو به یاد اورد.

جونگکوک:خاک بر سرت جونگکوک مثل همیشه رد دادی و اون احمق رو بو.سیدی.( خجالت زده)
جونگکوک:چطور تونستی بری روی پاهاش بشینی و کص.. شعر بگی، احمققق( پاهاشو روی تخت میکوبه)

بالاخره بعد از هزار بار لعنت فرستادن به خودش و تهیونگ از جاش بلند شد و رفت سرویس و کارهای مربوطه رو انجام داد و یه دست لباس راحتی که شامل یک شلوار گشاد مشکی راحتی همرا با تیشرت ستش رو پوشید و رفت پایین.

دید که همه ی هیونگاش اونجان اونم با لباس های خونگی و راحتی.

جونگکوک:ص.صبح بخیر.

یونگ:صبحت بخیر پسرم بیا بشین بخور.

جونگکوک سری تکون داد و بقیه هم بهش صبح بخیر گفتن.

جونگکوک:هیونگا شما اینجا چیکار میکنین.( متعجب)
نامجون:کوک همینطور که میدونی ما هممون دیشب حال خوبی نداشتیم و من و ته همه رو اوردیم اینجا.
جونگکوک:اها.
جونگکوک:راستی یادم رفت.

جونگکوک رفت به سمت مادرش و بو.سه ای رو گونش زد.

جونگکوک:چطوری ناز.( لبخند از پشت میز مری و بغل کرد)
مری:خوبم کوچولوم تو خوبی، دیشب که زیاد نخوردی.

جونگکوک اب دهنشو قورت داد.

جونگکوک:نه بابا( خنده ضایع)
مری:خوبه، خب بیا بشین سر جات.
مری:راستی پسرا شما همیشه اینطور م.ست میکنین و میرین خونه ی همدیگه.
جیهوپ:تقریبا اره.
مری:اها.
نامجون:نه یعنی اینطوریه که، ما هروقت میریم بار یکی باید اون شب چیزی نخوره یا اگه میخوره کم بخوره که عقل از سرش نپره.
مری:خب چرا.
نامجون:خب نوبتیه مثلا دیشب نوبت تهیونگ بود که وقتی ما م.ست بودیم یا مارو ببره خونه هامون برسونه یا هم مارو ببره خونه ی خودش.
مری:اها یعنی اینطوری یکی حواسش بهتون باشه.
نامجون:اره.
جونگکوک:چه قانون باحالی.
جیمین:اولین باره میشنوم.
مری:هوم. راستی تو اسمت چیه چقدر بانمکی.( لبخند رو به جیمین)
جیمین:ممنونم خاله من دوست جونگکوکم و اسمم جیمینه(لبخند)
مری:اوو جونگکوک کی دوست پیدا کرد.
جونگکوک:دیروز.
مری:به همین زودی بردیش بار( متعجب)
جونگکوک:اره.
مری:هعی پسر اجتماعیه من تو چرا انقدر بامزه ای.
جونگکوک:چون بامزم.

بالاخره صبحونه تموم شده بود و هرکی رفته بود خونه ی خودش.
شب شده بود و جونگکوک از خجالت از اتاقش بیرون نمیومد و یونگ هو و مری هم قرار بود برن شام رستوران.
حالا جونگکوک و تهیونگ خونه تنها بودند.

ادامه دارد.......

شرط برای پارت بعدی
کامنت۵۰
لایک۳۰
بازنشر۱۰

بای بای
دیدگاه ها (۷۵)

پایین سمت چپ جین یونگی جیهوپ بالا سمت چپ تهیونگ جونگکوک نام...

دختر خاله عزیز تر از جانم....😉🤣𝗚𝗼𝗹𝗱𝗲𝗻 𝗕𝗧𝗦 𝗲𝗱𝗶𝘁𝘀 𝘁𝗵𝗮𝘁 𝗻𝗲𝘃𝗲𝗿 𝗴...

𝗚𝗼𝗹𝗱𝗲𝗻 𝗕𝗧𝗦 𝗲𝗱𝗶𝘁𝘀 𝘁𝗵𝗮𝘁 𝗻𝗲𝘃𝗲𝗿 𝗴𝗲𝘁 𝗼𝗹𝗱. 💜خب دوست داره بچم🥹😂♡ لا...

خواهر پولدارمون کفش نامجون و لباس جیمین رو خریده🤗⚰️🪦𝗚𝗼𝗹𝗱𝗲𝗻 𝗕...

منظورت چیه همچین شاهکاری رو از دست دادیم🥺😭𝗚𝗼𝗹𝗱𝗲𝗻 𝗕𝗧𝗦 𝗲𝗱𝗶𝘁𝘀 𝘁...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

۸ سال پیش در چنین روزی، بی‌تی‌اس نشان شایستگی فرهنگی Hwagwan...

سلامممم من اومدمخب خب دوتا ایده برای تکپارتی دارمتکپارتی اول...

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت ...

خب بسم الله....من یه دونه خال بالای ابرو و روی گونه و بالای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط