بر فراز ابرهای سرنوشتپارت
《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ⁹
°ویو یوکی°
•بعد از اینکه عمو شوتا داشت میرفت بچه ها هم داشتن وسایلشوت رو جمع میکردن تا برن کلاس. منم وسایلم رو جمع کردم و خواستم برم پیش عمو شوتا...•
هیتومی: هی یوکی کجا میری؟ باید بریم سر کلاس
یوکی: آه.. اوم.. چیزههه... راستش یه سوال از عم- چیز آیزاوا سنسه دارم میخوام برم بپرسم زودی میام😅
هیتومی: اوکی👌
《یوکی رفت پیش آیزاوا》
هیتومی: {چرا یهو عجیب غریب رفتار کرد...}
•خلاصه رفتم پیش عمو شوتا، حواسش به هیچ جا نبود واسه همین رفتم از پشت جیز جیزش کردم😂•
آیزاوا: هم؟ کاری داشتی؟
یوکی: خواستم بگم حالتون چطوره عمو؟😁
آیزاوا: عمو؟
یوکی: عمو شوتا نکنه منو یادتون نمیاد؟! بردارزاده ی شیراکومو اوبورو، شیراکومو یوکی هستم!
《آیزاوا یهو فلش بک میاد تو ذهنش》
شیراکومو: من رفتم دیگه، شوتا، هیزاشی، فردا میبینمتون!😁
آیزاوا و یامادا: خدافظ!
《شیراکومو تا برگشت سمت خونه یهو..》
شیراکومو: اوه راستی! قبل از اینکه برید میخوام شما رو با یه فسقلی آشنا کنم!
یامادا: نکنه منظورت یه گربه ی دیگ-
یوکی: عمووووو اوبولووووو!!!!
شیراکومو: یوکیییییی جونننننن!!!
《یوکی میپره بغل شیراکومو》
آیزاوا: این کیه؟...
شیراکومو: ایشون برادرزادم هستن!
یوکی: من شیلاکونو دوکی استم! از آسنایی باهاتون خوبشختم!
شیراکومو: منظورش شیراکومو یوکیه😅
یامادا: یوو! اوبورو! نگفته بودی یه برادرزاده داریی!!
آیزاوا: درست شبیه خودته...
شیراکومو: آخه خیلی عموشو دوست داره! مگه نه یوکی؟!😝
یوکی: آلههه!!
شیراکومو: میتونید خودتون رو به یوکی معرفی کنید
یامادا: هیزاشی یامادا هستمم!! از آشنایی باهات خوشبختم یوکی کوچولو!!
یوکی: منم از آسنایی باهات خوبشختم عمو هیزاشی!
آیزاوا: شوتا آیزاوا هستم...
یوکی: عمو شوتا باید بیشتل خوسحال باشی!!
آیزاوا: ....
شیراکومو: میتونید هر از گاهی بیاید خونمون باهم کنار یوکی کوچولو بازی کنیم بچه ها!
یاداما: yeahhhhh!!《آرههههههه》
آیزاوا: نمیدونم...
شیراکومو: بیخیال شوتا! کلی خوش میگذره!!😆
آیزاوا: اوکی...
《برگشت به زمان حال》
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منتظر پارت بعدی باشید خوشگلا😁🎀🎀
°ویو یوکی°
•بعد از اینکه عمو شوتا داشت میرفت بچه ها هم داشتن وسایلشوت رو جمع میکردن تا برن کلاس. منم وسایلم رو جمع کردم و خواستم برم پیش عمو شوتا...•
هیتومی: هی یوکی کجا میری؟ باید بریم سر کلاس
یوکی: آه.. اوم.. چیزههه... راستش یه سوال از عم- چیز آیزاوا سنسه دارم میخوام برم بپرسم زودی میام😅
هیتومی: اوکی👌
《یوکی رفت پیش آیزاوا》
هیتومی: {چرا یهو عجیب غریب رفتار کرد...}
•خلاصه رفتم پیش عمو شوتا، حواسش به هیچ جا نبود واسه همین رفتم از پشت جیز جیزش کردم😂•
آیزاوا: هم؟ کاری داشتی؟
یوکی: خواستم بگم حالتون چطوره عمو؟😁
آیزاوا: عمو؟
یوکی: عمو شوتا نکنه منو یادتون نمیاد؟! بردارزاده ی شیراکومو اوبورو، شیراکومو یوکی هستم!
《آیزاوا یهو فلش بک میاد تو ذهنش》
شیراکومو: من رفتم دیگه، شوتا، هیزاشی، فردا میبینمتون!😁
آیزاوا و یامادا: خدافظ!
《شیراکومو تا برگشت سمت خونه یهو..》
شیراکومو: اوه راستی! قبل از اینکه برید میخوام شما رو با یه فسقلی آشنا کنم!
یامادا: نکنه منظورت یه گربه ی دیگ-
یوکی: عمووووو اوبولووووو!!!!
شیراکومو: یوکیییییی جونننننن!!!
《یوکی میپره بغل شیراکومو》
آیزاوا: این کیه؟...
شیراکومو: ایشون برادرزادم هستن!
یوکی: من شیلاکونو دوکی استم! از آسنایی باهاتون خوبشختم!
شیراکومو: منظورش شیراکومو یوکیه😅
یامادا: یوو! اوبورو! نگفته بودی یه برادرزاده داریی!!
آیزاوا: درست شبیه خودته...
شیراکومو: آخه خیلی عموشو دوست داره! مگه نه یوکی؟!😝
یوکی: آلههه!!
شیراکومو: میتونید خودتون رو به یوکی معرفی کنید
یامادا: هیزاشی یامادا هستمم!! از آشنایی باهات خوشبختم یوکی کوچولو!!
یوکی: منم از آسنایی باهات خوبشختم عمو هیزاشی!
آیزاوا: شوتا آیزاوا هستم...
یوکی: عمو شوتا باید بیشتل خوسحال باشی!!
آیزاوا: ....
شیراکومو: میتونید هر از گاهی بیاید خونمون باهم کنار یوکی کوچولو بازی کنیم بچه ها!
یاداما: yeahhhhh!!《آرههههههه》
آیزاوا: نمیدونم...
شیراکومو: بیخیال شوتا! کلی خوش میگذره!!😆
آیزاوا: اوکی...
《برگشت به زمان حال》
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منتظر پارت بعدی باشید خوشگلا😁🎀🎀
- ۲۹۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط