{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب عشق می جوشد ز تاکستان چشمانت

شراب عشق می جوشد ز تاکستان چشمانت
که مستان گشته اند امشب همه مهمان چشمانت

شب شعری به پاگشته میان شاعران شهر
برای خواندن خطی از آن دیوان چشمانت

به حکم قاضی قلبم به قانون صریح دل
شدم حبس ابد در گوشه ی زندان چشمانت

اسیرم گر چه حالا در سکوت سرد لبهایت
بفرما تا بمیرم من به یک فرمان چشمانت
شب تلخ غریبی و تن خیس نگاه من
کنار بستر ابر پر از باران چشمانت

تب داغ نگاه تو به جانم شعر می ریزد
بیا تا سوژه بردارم من از هذیان چشمانت
دیدگاه ها (۱)

من که با جام لبِ "لب به لبت" لب به لبمدائمُ الخَمرترین آدمِ ...

#عکس #جذاب

بوسه هایت را به مِی آغشته کردی ؟ از لبتهرچه می نوشم حریص بو...

#عکس_نوشته_عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط