جهان جمله تویی تو در جهان نه

جهان جمله تویی تو در جهان نه
همه عالم تویی تو در میان نه
چه دریایی است این دریای پر موج
همه در وی گم و از وی نشان نه
چه راه است این نه سر پیدا و نه پای
ولیکن راه محو و کاروان نه
خیالی و سرابی می‌نماید
چو بوقلمون هویدا و نهان نه
همه تا بنگری ناچیز گردد
همه چیزی چنین و آن چنان نه
عجب کاری است کار سر معشوق
جهان از وی پر و او در جهان نه
همه دل پر ازو و دل درو محو
نشسته در میان جان و جان نه
اگر ظاهر شود مویی جز او نی
وگر باطن بود مویی عیان نه
عجب سری که یک یک ذره آن است
چه می‌گویم همین است و همان نه
دلی دارم درو صد عالم اسرار
ولیکن شرح یک سر را زبان نه
چنین جایی فرید آخر چه گوید
زبان گنگ و سخن قطع و بیان نه
دیدگاه ها (۱)

Attar - 050629

حماسی

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیادفع مده دفع مده ای مه عی...

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیادفع مده دفع مده ای مه عی...

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیادفع مده دفع مده ای مه عی...

بر سر کوی تو...

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا دفع مده دفع مده ای مه ع...

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیادفع مده دفع مده ای مه عی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط