{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جهان جمله تویی تو در جهان نه

جهان جمله تویی تو در جهان نه
همه عالم تویی تو در میان نه
چه دریایی است این دریای پر موج
همه در وی گم و از وی نشان نه
چه راه است این نه سر پیدا و نه پای
ولیکن راه محو و کاروان نه
خیالی و سرابی می‌نماید
چو بوقلمون هویدا و نهان نه
همه تا بنگری ناچیز گردد
همه چیزی چنین و آن چنان نه
عجب کاری است کار سر معشوق
جهان از وی پر و او در جهان نه
همه دل پر ازو و دل درو محو
نشسته در میان جان و جان نه
اگر ظاهر شود مویی جز او نی
وگر باطن بود مویی عیان نه
عجب سری که یک یک ذره آن است
چه می‌گویم همین است و همان نه
دلی دارم درو صد عالم اسرار
ولیکن شرح یک سر را زبان نه
چنین جایی فرید آخر چه گوید
زبان گنگ و سخن قطع و بیان نه
دیدگاه ها (۱)

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابه‌ای تا ...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

ترا چون من فراوانند - مرا چون تو کجا باشد

میروی و نمیرود غم تو از دلحق بده جای گریه دیده خون بباردرسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط