{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها حال عجیبی دارم؛

این روزها حال عجیبی دارم؛
انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌ام:
#سکوت یا فریاد.

گاهی #قلبم از غم درد می‌گیرد.
گاهی بغض، گوشه‌ی گلویم جا خوش می‌کند و تکان نمی‌خورد.

خسته‌ام.
آن‌قدر خسته که فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت در تمام زندگی‌ام تا این اندازه خسته و فرسوده شده باشم.

بعضی وقت‌ها روبه‌روی #آینه می‌ایستم و به صورتم نگاه می‌کنم.
رد غم را روی تک‌تک اجزای صورتم می‌بینم.
وقتی به خودم نگاه می‌کنم، دلم می‌خواهد خودم را در #آغوش بگیرم، اما فقط چند لحظه خیره می‌مانم و بعد نگاهم را می‌دزدم.

نمی‌دانم خودم را به چه چیزی تشبیه کنم تا این حجم از خستگی را توصیف کند.
یک درخت پیر؟
یا کسی که سال‌ها برای چیزی جنگیده، تلاش کرده و در آخر دستش خالی مانده است؟

اما نه…
شاید من شبیه یک درخت پیر نباشم.

درخت پیر ریشه‌هایش #آرام‌اند.
من بیشتر شبیه درختی هستم که مدت‌ها در طوفان ایستاده؛
بی‌آنکه فرصتی برای ترمیم داشته باشد،
بی‌آنکه جایی برای استراحت پیدا کند.

ماه‌هاست فشار را تحمل می‌کنم.
ماه‌هاست که قوی بودن را ادامه داده‌ام، حتی وقتی دیگر توانی برایم نمانده بود.

و حالا چیزی که از من باقی مانده، ترکیبی است از خستگی، ناامیدی، فشار،
توان نداشتن برای ادامه دادن بعضی روزها،
و بغض… بغض…و بغض.

فقط دلم می‌خواهد برای مدتی هیچ‌چیز از من خواسته نشود.
هیچ‌کس چیزی روی شانه‌هایم نگذارد.
و بتوانم برای لحظه‌ای، فقط نفس بکشم.

#ویسگون#شب#اشک#شمع#فرشت#احساس#امید
دیدگاه ها (۱۶)

#گاهی فکر می‌کنم اگر تمام دنیا را هم به من بدهند، باز هم دلم...

فقط ۱۶ سالمه… ولی بعضی روزها احساس می‌کنم از صد تا پیرمرد خس...

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

چقدر توصیف زیبایی

تو فقط یک آدم معمولی در زندگی من نیستی؛تو همان حس قشنگی هستی...

عاشقانه های شبنم

گاهی آدم خسته نیست...فقط دیگه توانِ ادامه دادن نداره.بعضی آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط