{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب لعنتی جان من

خب لعنتی جانِ من !
یکبار هم تو بشو همانی که من می خواهم
همانی که برایم آرام ‌و ‌قرار ندارد ..
همانی بشو که قصه ام را همه جا، جار می زند
همانی که با شنیدن صدایم دلش هُری می ریزد پایین ،
و قند در دلش آب میشود ..
یکبار هم تو عاشقم باش
و برایم دیوانگی کن
دلبر جان !
نمیشود کمی من شوی.. !؟
دیدگاه ها (۵)

آهای مردِ مغرورِ شعرهای من!می شود آخرین جمعه ی پاییزرا دلگیر...

مَثلاً زَنگ بِزَنه‍ بِگه‍ میدونَم‍‌ حالِت بَده‍ فَداتشَم‍‌ ...

اگه قراره دستام تو دستاش نباشه پسچرا قرارِ زندگی کنم :):extr...

جان را چه خوشی باشد؟!بی صحبت جانانه‌...

در گوشۀ سلول نشسته‌ام و ناگزیر، برای تو می‌نویسم. اری ناگزیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط