{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@bazmeshaeran

@bazmeshaeran

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هر دو با آیینه دل رو به رو کردم

فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
زحال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم

فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری
در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدن ها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مول کردم

#شهریار 
دیدگاه ها (۱)

کنار ایستاده ام . فقط برو .....

شبتون رویایی

ﻣﻦ ﺗﻮﺍَﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ، ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪﺍﯾﻦﭼﻨﯿﻦ ﮔﻢ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ...

آری آری زندگی زیباستزندگی، آتشگهی دیرنده پابرجاستگر بیفروزیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط