{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مهمان غزلهایی که من هرروز میخوانم

تو مهمان غزلهایی که من هرروز میخوانم
ندانستم که عشقی هست،که از امروز میدانم

نگاهت تیزو برّان است که چشمان مراخون کرد
شگفتا این نظربازی توراآخر چه مجنون کرد!!
دیدگاه ها (۰)

جاده‌ها سهم کوچکی از دوری‌اند...فاصله‌هابا جرم خاطرات اندازه...

یک کوه نمک نذر دوچشمان سیاهت ای جان و تن ودیده به قربان نگاه...

جایی کهدلتنگی از حد بگذردچشم ها به حرف می آیندبا الفبای اشکآ...

چرخ بی آرامٖ را اندر جهان آرام نیستبند کن در می پرستی چرخ بی...

❤🌹❤تقدیم باعشق خدمتِ محبوبمآبی تر از دریا تویی،تنها در این د...

برای وصف چشم انداز چشم شوخ و شنگ توخیالم کوچ کرده سوی چشمان ...

ریشه در خاک - فریدون مشیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط