{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیالوگهای دکتر خطاب به الیزابت در فیلم

دیالوگهای دکتر، خطاب به الیزابت در فیلم
پرسونا؛ به کارگردانی اینگمار برگمان.
دکتر: «می‌دانم که درک می‌کنی، ” تو یک رویای ناامیدانه هستی...“ نه رویای انجام دادن کاری، بلکه تنها رویای بودن؛ هر لحظه آگاه و هوشیار و در عین حال، آن برهوتی که خود از تصویر خودت تصور می‌کنی با تصور دیگران از تو، فاصله دارد...
احساسِ سرگیجه، و نیازِ سوزنده و مداوم به نقاب از چهره برافکندن، و بالاخره شفاف شدن، خلاصه شدن، همچون شعله‌ای خاموش شدن، هر لرزش صدا دروغیست و هر هیبتی اشتباه، و هر لبخند شکلکی است...
خودت را بکشی؟ نه، کار خیلی زشتی است،
کاری که نباید کرد...
اما می‌توانستی بی‌حرکت شوی، ساکت بمانی،
در این صورت دست کم دیگر دروغ نمی‌گویی،
می‌توانی خودت را از همه جدا کنی یا در اتاقی مبحوس بمانی، به این ترتیب دیگر مجبور نیستی نقش بازی کنی، ماسک به صورت بگذاری و شکلکهای دروغین بسازی، یا لابد اینطور فکر می‌کنی...
راستش را بخواهی حتی در آنجا هم مهم نیست!...
من می‌فهمم که تو عمدا ساکت می‌مانی، حرکت نمی‌کنی، تو این فقدان اراده را در وجودت نظم بخشیده‌ای!
پرسونا - ۱۹۶۶


‌ در شطرنج حرکتی هست که بهش میگن زوگزوانگ، وقتیه که تنها حرکتی که میتونی بکنی حرکت نکردنه، اما شما باید حرکت کنید چون نوبت حرکت شماست.....
و شاید لازمه که به زندگی مثل شطرنج نگریست و در رویای "بودن" خلاصه نشد...
دیدگاه ها (۰)

بِسان کدامین سرو،رویاهایم را به صُلابه کشیده‌ام،که این چنین ...

اردیبهشت ۰۵...

!

The more you try to hold it all together, the more it slips ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط