{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکوفه های گیلاس🌸

شکوفه های گیلاس🌸
ویو دازای*
داشتم با اودا حرف می زدم که متوجه شدم به خونه اودا رسیدیم
اودا:خب بعدا میبینمتون
دازای،اندره،میساکی و کاریسا :سایونارا
داشتیم راه می رفتیم که
کاریسا:اونی چان
دازای:بله؟
کاریسا:به نظرت مامان غذا چی گذاشته ؟
دازای:فکر کنم....کاری!
میساکی و اندره تا اسم کاری اومد
میساکی و اندره:اخ جون کارییییی
منو کاریسا داشتیم می خندیدیم که چشمم به روبروم افتاد ......کوچه خیلی ساکت بود.....خیلی......رفتم دم گوش کاریسا و گفتم
دازای:شما فعلا برگردین پیش اودا و به مامانشون بگین بیان.
کاریسا:باشه ولی.....چرا؟
دازای :بعدا بهت می گم حالا برین .
کاریسا:باشه
کاریسا دست اندره و میساکی رو گرفت و برگشت ....من هم رفتم سمت خونه ....وقتی در خونه باز کردم خیلی ساکت بود....نه صدای آشپزیه مامان...نه صدای ورق زدن مجله بابا....
ویو راوی*
دازای از پله های خونه رفت بالا ......ولی وقتی به روبروش دقت کرد .....دید روی دیوار خون پاشیده .....دازای سریع تر رفت بالا و....وقتی رسید بالا دید در اتاق نشیمن باز بود (اینا اتاق نشیمن هاشون طبقه بالاس؟🤨) ....تا در رو باز کرد ....با جنازه ی.....مادرش روبرو شد....دازای با تمام سرعت به سمت مادرش دوید
دازای با بغض:مامانننن!!
ولی دیگه دیر شده بود....مادر دازای مرده بود.....دازای بالا سره جنازه ی مادرش نشست و ...گریه کرد....و
سوسوکی :دا...زای
دازای:بابااا!!
سوسوکی کمتر زخمی شده بود ...
دازای :بابا ....اینجا چی شده؟ * همه ی جمله های دازای با گریه س
سوسوکی: دازای .....باید چیزایی بهت بگم.....
دازای:چی؟
سو:اولیش....درباره ی موهبتته...
دازای:موهبت؟من موهبت دارم؟
سو:اره ...تو....تجسم...خدایه...آفرینشی
دازای:چی ؟...ول-
جمله ی دازای ناتمام موند چون بعد از اومدن اسم خدای آفرینش ...تصویر هایی از خاطرات یادش اومد ....اون به یاد آورد که کی بود....
دازای:پس....
سو:تو می تونی از همه ی قدرت های مهم دنیا استفاده کنی .
دازای:پس باید بتونم شما رو درما-
سو:نه.....و دازای دومین چیزی که باید بدونی اینکه.....

خب بچه ها فردا پارت بعدی رو نمی دم 😁🌸
دیدگاه ها (۰)

رونالدو یامسی؟💙❤️

🤣🤣🤣🤣🤣

شکوفه های گیلاس🌸 پارت اول🌸اسم:اوسامو دازای. سن :۱۰ ظهر بو...

My nurse Part 15(ویو نویسنده)هردو به سمت کامیون قدم برداشتند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط