{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی آن که تو را ببینم

بی آن که تو را ببینم
در تو رها می‌شوم
و در کف دریا چشم می‌گشایم
رودم
و به غرقه شدن در تو معتادم ...

بی آن که بوی تو مستم کند
تا ده می‌شمارم
انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند
و ترانه‌ای متولد می‌شود
که زاده دست‌های توست
شاعرم
به "از تو سرودن" معتادم !

#شمس_لنگرودی
دیدگاه ها (۰)

ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتنمبحث تحقیق را در دفتر جا...

خانه‌ی خالی تنهاییمثل آینه‌ی بی تصویردر شب تنگ شکیباییعکسی آ...

مشت خاشـاکی کجـــا بندد ره سیلاب را؟ پایداری پیش اشکم کار...

بنشینیم و بیندیشیم!این همه با هم بیگانهاین همه دوری و بیزاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط