امیدوارم که از فیکم خوشتون بیاد لطفا حمایت شه
𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨
امیدوارم که از فیکم خوشتون بیاد لطفا حمایت شه❤️
𝙋𝙖𝙧𝙩1
لویا
۳ سال،۳ سال از آن جریان گذشته. آن جریانی که باعث شد از تنها کسی که قلبم متعلق به او بود، برای همیشه دور کند.
کسی که در این دنیای حوصله سر بر با آدم های پوشالی تنها نقطه ی مثبت بود.
برای منی که بین هزاران میلیارد جمعیت شاید کمتر نقاب بر سر داشتم و واقعی تر دیده میشدم،او خود واقعیت بود.
بدون تظاهر، بی پرده و بی نقاب.
مادرم همیشه ازم میپرسید چرا نمیتونم با آدم های دیگه ارتباط برقرار کنم؟
چرا زندگی رو فقط با فاصله گرفتن از دیگران سر میکنم؟
هزاران بار تلاش کرده بود که بهم بفهمونه
که دنیایی هم تو بیرون وجود داره برو و با آدم های جدید آشنا شو و چیز های جدید تجربه کن.
ولی من چرا باید دنیایی رو تجربه کنم که همه در اون نقاب بر چهره دارن و خود واقعیشون رو پنهان میکنن؟
آیا دنیایی که پر از تظاهر هستش میتونه چیزهای خوبی در انتظارش باشه؟
تنها کسی که تونست به این سوالم جواب بده اون بود. اون کاری کرد که بدونم هنوز هم یه انسان توی جهان هستی وجود داره که نقاب نزنه و خود واقعیش رو نشون بده.
ولی... دقیقا ۳ سال پیش دریا اون آدم رو از من گرفت و فقط غم و اندوهش رو برام تو ساحل باقی گذاشت.
و من رو به همون آدم منزوی گذشته تبدیل کرد حتی بدتر...
قبول کردن نبودن آدم بی نقاب راحت تر از قبول کردن اینکه اون انسان بی نقاب دیگه نیست.
............
مادر لویا: ببین لویای عزیزم الان تو ۳ ساله که بخاطر مرگش در عذابی. ولی نباید این انقدر طولانی بشه که خودت رو نابود کنه. باور کن روح اون هم با دیدن این حال تو در عذابه.
به آدما یه فرصت دیگه بده همونطور که قبلاً دادی. یه فرصت دیگه بده که دوباره همون آدم بی نقاب رو پیدا کنی من مطمئنم که میتونی.
برات بلیط کشور مورد علاقت رو گرفتم مطمئنم حال و هوای شهر پاریس بعد ۳ سال متوالی روحت رو جلا میبخشه.
برو و زندگی جدیدی شروع کن شک نکن تو میتونی زندگی خوبی داشته باشی حتی اگه عزیزترین کست پیشت نباشه.
حالا هم پاشو بیا شام بخور که فردا اول صبح باید آماده باشی.
پاریس منتظرته:)
#fic
#Recovery_tears
امیدوارم که از فیکم خوشتون بیاد لطفا حمایت شه❤️
𝙋𝙖𝙧𝙩1
لویا
۳ سال،۳ سال از آن جریان گذشته. آن جریانی که باعث شد از تنها کسی که قلبم متعلق به او بود، برای همیشه دور کند.
کسی که در این دنیای حوصله سر بر با آدم های پوشالی تنها نقطه ی مثبت بود.
برای منی که بین هزاران میلیارد جمعیت شاید کمتر نقاب بر سر داشتم و واقعی تر دیده میشدم،او خود واقعیت بود.
بدون تظاهر، بی پرده و بی نقاب.
مادرم همیشه ازم میپرسید چرا نمیتونم با آدم های دیگه ارتباط برقرار کنم؟
چرا زندگی رو فقط با فاصله گرفتن از دیگران سر میکنم؟
هزاران بار تلاش کرده بود که بهم بفهمونه
که دنیایی هم تو بیرون وجود داره برو و با آدم های جدید آشنا شو و چیز های جدید تجربه کن.
ولی من چرا باید دنیایی رو تجربه کنم که همه در اون نقاب بر چهره دارن و خود واقعیشون رو پنهان میکنن؟
آیا دنیایی که پر از تظاهر هستش میتونه چیزهای خوبی در انتظارش باشه؟
تنها کسی که تونست به این سوالم جواب بده اون بود. اون کاری کرد که بدونم هنوز هم یه انسان توی جهان هستی وجود داره که نقاب نزنه و خود واقعیش رو نشون بده.
ولی... دقیقا ۳ سال پیش دریا اون آدم رو از من گرفت و فقط غم و اندوهش رو برام تو ساحل باقی گذاشت.
و من رو به همون آدم منزوی گذشته تبدیل کرد حتی بدتر...
قبول کردن نبودن آدم بی نقاب راحت تر از قبول کردن اینکه اون انسان بی نقاب دیگه نیست.
............
مادر لویا: ببین لویای عزیزم الان تو ۳ ساله که بخاطر مرگش در عذابی. ولی نباید این انقدر طولانی بشه که خودت رو نابود کنه. باور کن روح اون هم با دیدن این حال تو در عذابه.
به آدما یه فرصت دیگه بده همونطور که قبلاً دادی. یه فرصت دیگه بده که دوباره همون آدم بی نقاب رو پیدا کنی من مطمئنم که میتونی.
برات بلیط کشور مورد علاقت رو گرفتم مطمئنم حال و هوای شهر پاریس بعد ۳ سال متوالی روحت رو جلا میبخشه.
برو و زندگی جدیدی شروع کن شک نکن تو میتونی زندگی خوبی داشته باشی حتی اگه عزیزترین کست پیشت نباشه.
حالا هم پاشو بیا شام بخور که فردا اول صبح باید آماده باشی.
پاریس منتظرته:)
#fic
#Recovery_tears
- ۵.۹k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط