{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایم غروب معنی ندارد..در سینه من خورشیدی جا دارد که امان

برایم غروب معنی ندارد..در سینه من خورشیدی جا دارد که امان نمیدهد طعم غروب و تنهایی را حس کنم.او تمام تنم را گرم کرده.وجودم را شعله ور کرده..تمام مفصل های تلخ دوری را با مهربانی هایش پیوند زده است..
حس بودنش در لابلای ذرات خانه امان جا گرفته.من هر تفسی که میکشم تمام بودنش را در تنم حس میکنم..
با تمام وجودم..و با تمام ضربان های قلبم دوستش دارم..دوستش داشته ام... دارم..و تا نفس در سینه دارم خواهم داشت..عمرم..فرشته مهربونم..
جون میدم برات..
دیدگاه ها (۱)

پسر ترشیده ندیده بودیم که دیدیم نفسی..

نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجازکه دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز...

من...وقتی نفسی از پیشم میری..

موخاممممبد مووووخام..

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵⁷قبل از اینکه فرصت عقب رفتن پیدا کنم،م...

^فیک جونگکوک^(پارت۸۸)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط