میآیی

...
می‌آیی
می‌مانی
می‌روی
نمی‌آیی

این فعل‌ها را
هرجور که صرف کنم،
تو مرد ماندن برای همیشه نیستی
چه در آمدن
چه در رفتن
چه در نیامدن!
دلتنگی امان‌ام را بریده
زندگی هیچوقت با من مهربان نبوده
هنوز هم
تا خرخره
خون دل می‌خورم

می‌مانم
می‌سوزم
می‌سازم
اما روزی که بتوانم بروم،
دیگر برنمی‌گردم.
دیدگاه ها (۸)

نگاهت!نگاهت چه رنج عظیمی ‌است،وقتی به یادم می‌آوردکه چه چیزه...

سردیعنی توکه صدایت یخ می بندد بر رگ هایمبه وقت هایی که کسی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط