{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

vk

⋞ VK𓂃༢.

بالاخره وقتش رسید، جونگ‌کوک کلی برای امروز برنامه ریخته بود؛ بعد از گذشت ۳ سال از رابطه‌ی عاشقانه‌اشون، می‌خواست اون کسی باشه که درخواست ازدواج میده. به نظرش روز تولد تهیونگ بهترین موقع بود که اینکار رو بکنه، پس مهمونی ترتیب داد و همه دوستانشون رو دعوت کرد. همگی هیجان‌زده و خوشحال بودن، کوک از شدت استرس یکجا بند نبود و مدام به در واحدشون نگاه می‌کرد. تهیونگ از برنامه امشب خبر نداشت، رمز در رو زد، وارد خونه شد و متعجب به بقیه خیره شد، کوک از دیدن قیافه با نمکش خندش گرفت و استرس از یادش رفت، به سمتش رفت و بغلش کرد: «تولدت مبارک عزیزم، خوشحالم که به زندگیم اومدی!»
بعد ازش فاصله گرفت، جلوش زانو زد، از جیبش جعبه مخملی رو بیرون آورد و گفت: «کیم تهیونگ، قشنگ‌ترین اتفاق زندگیم، آیا حاضری تا ابد و یک روز مرد من باشی و مرد تو باشم؟!»
تهیونگ که شوکه و متعجب بود، با چشم‌هایی که اشک توشون حلقه زده بود، دست چپش رو به طرف جونگ‌کوک گرفت و گفت: «من باید اینکار رو می‌کردم و از تو می‌خواستم که تا ابد در کنارم باشی، ممنونم کوک و باید بگم بله!»


═─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ ·
دیدگاه ها (۱)

ᝰ #KOOKV «رئیس باند دزد‌ی سئول، در حال پیدا‌کردن رمز گاوصندو...

𓍯کیم تهیونگ، قماربازی قهار که بعد از بُرد در مقابل جئون نامج...

‍⋞ VK𓂃༢.+گوش کن!..من و تو هردو مست بودیم و چیزی حالیمون نمیش...

black flower(p,346)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط