پارت 10
پارت 10
اعضا :تولدت مبارکککککککککککک لیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
ته: از همتون ممنونم که تولدم رو یادتون بود
//ویوی خونه//
ته: بیا اینجا
ا/ت: بله
ته شروع میکنه به مکیدن لب های ا/ت
ته: بد جور بهت نیاز دارم روانی
ا/ت: پس شروع کن🚫 لطفاً اگه از اسمات خوشتون نمیاد نخونید🚫
ته تورو هول داد روی تخت و اومد و روت خیمه زد و شروع کرد به وحشیانه بوسیدن لبات..جوری لباتو میمکید که خون اومد...ته بعد از 3 دقیقه بیخیال لبات شد و رفت سراغ گردنت و شروع کرد به کیس مارک گذاشتن...تو کلی تلاش کردی که پسش بزنی ولی زورش خیلی زیاد بود و نتونستی کاری کنی..
ا/ت:تهههه ولم کننننننننننننن اهههههههههههه.........
ته: ناله هات باعث تحریک شدنم میشه بیب..! ته لباستو پاره کرد و شروع کرد به خ@#&+؛٫ردن س»!:٫#@:ـ&ینه هات... توهم فقط ناله میکردی و در تلاش بودی که کوک رو پس بزنی....ته کم کم رفت پایین تر تا رسید به ثپو@#(؛»»»«)##(٫صیت... لباهای خودشو در آورد و جفتتون لخته لخت بودین... ته د#(#؛(«!ـ(#@&@&یکشو گذاشت روی پو@#(!«(؛@صیت و شروع کرد به مال@#&یدن...توهم همینجوری ناله میکردی .. ته همینجوری داشت دی@#(؛«)؛کشو روی پو(؛@(»؛#)؛@صیت میما»/؛»:لوند که کم کم واردش کرد و شروع کرد به تلمبه زدن..تو همینجوری داشتی ناله میکردی و از درد خسته شوده بودی حجم دی@#)»؛#&کش خیلی زیاد بود و تو@#ت هی بیشتر و بزرگ تر میشد... همینجوری داشت توت تل@#مبه میزد و تو ناله میکردی بعد از چند دقیقه بیهوش شدی.... ته بیخیال نشد و ادامه داد و بعد از 8 دقیقه دی#¥}¥§کشو از تو\¥∆£ت در آورد و کنارت روی تخت خوابید.
//ویوی صبح//
ا/ت : پاشووو
اعضا :تولدت مبارکککککککککککک لیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
ته: از همتون ممنونم که تولدم رو یادتون بود
//ویوی خونه//
ته: بیا اینجا
ا/ت: بله
ته شروع میکنه به مکیدن لب های ا/ت
ته: بد جور بهت نیاز دارم روانی
ا/ت: پس شروع کن🚫 لطفاً اگه از اسمات خوشتون نمیاد نخونید🚫
ته تورو هول داد روی تخت و اومد و روت خیمه زد و شروع کرد به وحشیانه بوسیدن لبات..جوری لباتو میمکید که خون اومد...ته بعد از 3 دقیقه بیخیال لبات شد و رفت سراغ گردنت و شروع کرد به کیس مارک گذاشتن...تو کلی تلاش کردی که پسش بزنی ولی زورش خیلی زیاد بود و نتونستی کاری کنی..
ا/ت:تهههه ولم کننننننننننننن اهههههههههههه.........
ته: ناله هات باعث تحریک شدنم میشه بیب..! ته لباستو پاره کرد و شروع کرد به خ@#&+؛٫ردن س»!:٫#@:ـ&ینه هات... توهم فقط ناله میکردی و در تلاش بودی که کوک رو پس بزنی....ته کم کم رفت پایین تر تا رسید به ثپو@#(؛»»»«)##(٫صیت... لباهای خودشو در آورد و جفتتون لخته لخت بودین... ته د#(#؛(«!ـ(#@&@&یکشو گذاشت روی پو@#(!«(؛@صیت و شروع کرد به مال@#&یدن...توهم همینجوری ناله میکردی .. ته همینجوری داشت دی@#(؛«)؛کشو روی پو(؛@(»؛#)؛@صیت میما»/؛»:لوند که کم کم واردش کرد و شروع کرد به تلمبه زدن..تو همینجوری داشتی ناله میکردی و از درد خسته شوده بودی حجم دی@#)»؛#&کش خیلی زیاد بود و تو@#ت هی بیشتر و بزرگ تر میشد... همینجوری داشت توت تل@#مبه میزد و تو ناله میکردی بعد از چند دقیقه بیهوش شدی.... ته بیخیال نشد و ادامه داد و بعد از 8 دقیقه دی#¥}¥§کشو از تو\¥∆£ت در آورد و کنارت روی تخت خوابید.
//ویوی صبح//
ا/ت : پاشووو
- ۲۱۹
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط