{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال بعد

۱۲ سال بعد

ران عضو باند خلافکار بونتن شد و اخلاقش تغییر کرد ا.ت رو از خودش دور میکرد ولی ا.ت چسبیده بود بهش ی روز بعد از اینکه برگشت خونه و سر تا پاهاش خونی بود

+اوه سلام ران اومدی غذا...
_خوابم میاد میرم بخوابم
+باشه

ران رفت اتاق و دراز کشید ا.ت اومد اتاق تا کنارش بخوابه خودش رو خواست جا بده داخل بغلش ولی ران
_هوی چته؟؟
+ران چرا اینطوری میکنی
_ا.ت میدونی چرا اول عاشقت شدم چون اونموقع گنگ بودی
+یعنی الان

_آره من عاشقت نیستم
ا.ت لبخند تلخ زد و توی چشماش حلقه اشک و گفت
+خب میتونستی از اول بگی

ا.ت از اتاق رفت بیرون و گریه کرد و کتش رو برداشت و رفت

_اه من چمه من اونو از خودم دور کردم تا سالم بمونه ولی...چرا همچی خراب میشه

ران رفت دنبال ا.ت
_ا‌.ت ا.ت کجایی
+نیا دنبالم
_چرا اینطوری میکنی غلط کردم وایسا
+برو بمیر
_لطفا نر...

ران قلبش گرفت و نفسش بالا نمیومد

_ا....ت ن...ر...و
+صبر کن
ا‌.ت دوید سمتش و دستش رو گزاشت روی دهنش
+با بینیت نفس بکش

ران گریه میکرد
_ترکم نمیکنی؟
+نه




پایان تا آخر با خوبی زندگی کردن
دیدگاه ها (۱۴)

مایکی ری اکشن هاش

ایزانا

اگه با هم دعوا کنید و از خونه بزنید بیرون

حساسیت من پارت ۲

part12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط