{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تخفیف

تخفیف
هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.
می گفتː<تو خرید بلد نیستی!یه بار با منبیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم.>
آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.
نیم ساعت بعد ,پس ازفروش حیا و نجابتش توانست  مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!
استشمام رایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را می گیرند.
دیدگاه ها (۱۳)

به جای فشنگاز این به بعد بودجه ساخت تجهیزات نظامی را علیه ای...

استغفارپسر خوش تیپ و زیبایی بود که دل هر دختری را می برد.من ...

فقط یه کم !بهش گفتم تو خیلی خوبی,بیا حجاب رو هم به خوبی های ...

سیاه و سفیدیک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر و گفتː-<بنویس! هر چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط