{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی مارا به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

مرغ دریا خبر از یک شب دریایی داشت
گشت فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
قلم نسخ براین خط چلیپا زد و رفت
دیدگاه ها (۱)

مانند زبان الکن شعر می مانی!!هنوز نمی شود، هیچ لغت نامه ای،ب...

شعرهایم را به بند کشیده اندچند روز دیگر حکم تمام شعرهایمبه پ...

از تو، خبری نیست!انگار که شهر، ستاره هایش راخاموش کرده باشد!...

آه از تو از آن دو چشم فتنه انگیزآه از آن سیبی که در دست توست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط