پدر شوهرش فوت کرده بود
پدر شوهرش فوت کرده بود
گفتمش : حلالش کردی ؟
سرش را انداخت پایین و سکوت کرد
گفتمش : حلالش نکردی ؟
گفت : خیلی اذیت شده ام ..
گفتمش: میدانم .. اما دستش از دنیا کوتاه شده ..رحم کن .. تو که خیلی مهربانی!
گفت : باید زودتر میفهمید
گفت و گفتم و گفتم و گفتم .. باز هم رضایت نداد .. صدایم را بلند تر کردم تا دو نفر بغل دستیمان هم بشوند .. بلکه به کمکم بیایند و راضیش کنیم ..
سه نفری به جان افکارش و دردهایش افتادیم .. ساعتی گذشت ... انقدر حرف زدیم تا رضایت داد ...
و من با خودم تکرار میکردم خدا نکند که بعد مرگم مهربان ها هم سختشان باشد رضایت دهند ...
گفتمش : حلالش کردی ؟
سرش را انداخت پایین و سکوت کرد
گفتمش : حلالش نکردی ؟
گفت : خیلی اذیت شده ام ..
گفتمش: میدانم .. اما دستش از دنیا کوتاه شده ..رحم کن .. تو که خیلی مهربانی!
گفت : باید زودتر میفهمید
گفت و گفتم و گفتم و گفتم .. باز هم رضایت نداد .. صدایم را بلند تر کردم تا دو نفر بغل دستیمان هم بشوند .. بلکه به کمکم بیایند و راضیش کنیم ..
سه نفری به جان افکارش و دردهایش افتادیم .. ساعتی گذشت ... انقدر حرف زدیم تا رضایت داد ...
و من با خودم تکرار میکردم خدا نکند که بعد مرگم مهربان ها هم سختشان باشد رضایت دهند ...
- ۴۱۵
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط