{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می پرسی تو را دوست دارم؟

می پرسی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ تورا بدهم ، نمی توانم

مگر ممکن است با هیچ زبانی شرح داد

که در آنوقت که با چشمان پر اندیشه

و روشن بینت به من مینگری ، چه نشاطی

و لطفی دلم را فرا میگیرد؟



می پرسی تورا دوست دارم؟

مگر واقعا پاسخ این سوال را نمیدانی؟

مگر خاموشی من، راز دلم را به تو نمی گوید؟

مگر آه سوزانم از سر نهان خبر نمیدهد؟



مگر نمی بینی که چه سان

در آن لحظه که سراپا محو جمال توام

و گویی دل به نوک مژگان تو آویخته دارم

روح پریشانم چون کبوتری

در هوای پرواز ، بال و پر میزند؟



راستی آیا شکوه ی آمیخته با بیم و امید من

که در هر لحظه، هم میخواهم بر زبانش آورم

و هم سعی میکنم که از دل برانم

نرسد راز پنهانم را، به تو نمی گوید؟



زیبای من! چطور نمی بینی که سراپای من

از عشق من به تو حکایت می کند؟

همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند

به جز زبانم که خاموش است



زیرا دلم از دیر باز دریافته است

که با آن عشقی که من به تو دارم

تنها گفتن: دوستت دارم

مثل آن است که هیچ چیز گفته نشده باشد



| ویتوریو آلفیری |
دیدگاه ها (۰)

هرکس فقط وقتی که تنهاست می‌تواند آن گونه که خود هست باشد.پس ...

پس از این‏هر نور لطیفی که مرا لمس کند‏تو خواهی بود | سیروس آ...

رفت روی تخت و خوابید.غمش همجای دیگری نداشت برود،کنارش دراز ک...

هربار که نگاهت می‌کنمجمله‌ای آشنابه ذهنم خطور می‌کند:در این ...

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دلم...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط