#سناریو
#سناریو
وقتی عوض هشتمی خیلی مهربونی و تو مدرسه پدرت رو بعد سال ها میبنی که دختر دیگه ای داره و بخاطر اینکه با دختر دعوا کردی مزنت و میری خوابگاه و تظاهر میکنی هیچی نشده
نامجون : ات چرا یه جوری انگار داری تظاهر می کنی
شوگا : راست می گه چیزی شده
ات : خب
جیمین : هرچی شده می تونی بهمون بگی
ات : ( همه چیو تعریف می کنی )
جونگکوک : چی ( عصبی )
جین : تورو زد ( عصبی )
ات : آره ( بغض )
شوگا : فردا منم میام مدرسه ( عصبی )
ات : ها نه
ته یونگ : نخیر تو کاری نداشته باش
جیهوپ : واقعا که چه پدر بدیه
نامجون : خب فردا میریم مدرسه براش
( فردا )
جین : خب بچه ها ات رفته مدرسه پس حالا وقتشه
جیهوپ : بریم
( خب خلاصه اعضا رفتن و پدره رو جر* چیز منظورم اینکه ادب کردن )
می دونم خیلی بد شده 😞😞😞😞
وقتی عوض هشتمی خیلی مهربونی و تو مدرسه پدرت رو بعد سال ها میبنی که دختر دیگه ای داره و بخاطر اینکه با دختر دعوا کردی مزنت و میری خوابگاه و تظاهر میکنی هیچی نشده
نامجون : ات چرا یه جوری انگار داری تظاهر می کنی
شوگا : راست می گه چیزی شده
ات : خب
جیمین : هرچی شده می تونی بهمون بگی
ات : ( همه چیو تعریف می کنی )
جونگکوک : چی ( عصبی )
جین : تورو زد ( عصبی )
ات : آره ( بغض )
شوگا : فردا منم میام مدرسه ( عصبی )
ات : ها نه
ته یونگ : نخیر تو کاری نداشته باش
جیهوپ : واقعا که چه پدر بدیه
نامجون : خب فردا میریم مدرسه براش
( فردا )
جین : خب بچه ها ات رفته مدرسه پس حالا وقتشه
جیهوپ : بریم
( خب خلاصه اعضا رفتن و پدره رو جر* چیز منظورم اینکه ادب کردن )
می دونم خیلی بد شده 😞😞😞😞
- ۱۴۳
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط