صبا به پیر خرابات از خرابه شام / ببر زکودک زار این جگر گد
صبا به پیر خرابات از خرابه شام / ببر زکودک زار این جگر گداز پیام
- که: ای پدر ز من زار هیچ آگاهی؟ / که روز من شب تار است و صبح روشن، شام
- به سرپرستی ما سنگ آید از چپ و راست / به دلنوازی ماها از پیش و پس، دشنام
- سر تو بر سر نی شمع و ما چو پروانه / به سوز و ساز ز ناسازگاری ایام
- شدند پردگان تو شهره هر شهر / دریغ و درد ز ناموس خاص و مجلس عام!
- سر برهنه به پا ایستاده سرور دین / یزید و تخت زر و سفره قمار مدام
- زگفتگوی لبت بگذرم که جان به لبست / که راست تاب شنید؟ که را مجال کلام؟
- که: ای پدر ز من زار هیچ آگاهی؟ / که روز من شب تار است و صبح روشن، شام
- به سرپرستی ما سنگ آید از چپ و راست / به دلنوازی ماها از پیش و پس، دشنام
- سر تو بر سر نی شمع و ما چو پروانه / به سوز و ساز ز ناسازگاری ایام
- شدند پردگان تو شهره هر شهر / دریغ و درد ز ناموس خاص و مجلس عام!
- سر برهنه به پا ایستاده سرور دین / یزید و تخت زر و سفره قمار مدام
- زگفتگوی لبت بگذرم که جان به لبست / که راست تاب شنید؟ که را مجال کلام؟
- ۱.۲k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط