{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فاحشه دختری از ایل و تبار من و توست

فاحشه دختری از ایل و تبار من و توست
زادهٔ ذهن سیاه شب تار من و توست

مشتری های تنش من و شما بودیم و...
تن فروشیست که بر چوبه ی دار من و توست

فقر پل ساخت ز آغوش جگرگوشه ی ما
فقر هم حاصل اندیشه و کار من و توست

دختر مام وطن خرج خیابانها شد
غیرت ماست که در خاک مزار من و توست

دامنش را به تومن داد و به هیچش بفروخت
شهر، آلوده به آغوش نگار من و توست

فاحشه زیر لب از چندش شامش میگفت
دیرگاهیست که نامرد، سوار من و توست

دل ما بود که از دامن او چرکین تر
دامن پاک فقط شعر شعار من و توست

بهتر آن است بمیریم از این لکه ی زشت
که در آغوش کسی دختر زار من و توست

تف به این مردم و این شهر پر از نامردش
بله این فاحشه یک زن ز تبار من و توست

مهدی رضازاده لامردی
دیدگاه ها (۸)

بیا لب واکنیم هم غصه ی منبیا بیدار کنیم خوابیده ها روبیا آشت...

آدم مذهبی ای نیستمامااز آنانی که به هیچ، پایبند نیستند، میتر...

زیادی خوب بودن خوب نیست زیادی که خوب باشی دیده نمیشویمیشوی م...

من یه گلایلم که تو این سرزمین شوم، راهم به قبر و سنگِ گرانیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط