انگار همین دیروز بود که منو تو نشسته بودیم ور دل هم
انگار همین دیروز بود که منو تو نشسته بودیم وَرِ دل هم !
نه ! انگار همین الان بود ...
من واست انار چیده بودم از درختاے باغ...
یادته؟!
همون که از همه قرمز تر بود ، پوستشم ترک خورده بود!
پاپیچمون شده بودے همونو میخاے منم لجبازے میکردم هے میگفتم نه بغلیش!
خاطرت هست بهت چے گفتم؟
گفتم "این ترک از زیادےِ رسیدنش نیستا!
این منو تو رو کنار هم دیده از حسودے ترکیده حالا هے بگو من همینو میخوام!"
آخ که چقد قشنگ خندیدے اون لحظه ، چه خوشُ آبو رنگ از خجالت قهقه بر اومدے!
انگار همین ثانیه ها که ساعت داره زور میزنه ازشون بگذره ما داشتیم کنار هم خاطره میساختیم....
یادش بخیر!
نردبون گذاشتیم زیر درخت رفتم بالا همون انار حسودرو چیدم گفتم خوبت شد بیا حالا ببرش!
چشات داشت واسم نقشه میکشید که یعنی اے زلزله میدونم بات چکار کنم...
انارو بریدے قرمزِ قرمز بود برگشتے بهم گفتے سرخے لباتو از این انارِ تقلید کرده بودے که نمیزاشتے بچینمش؟
میخاستے من نفهمم؟!
چپ چپ نگات کردم خندیدے گفتے خب حالا بے جنبه بیا شوخے کردم!
انگار همین لحظه بود که دستمو گرفتے زیر همون درخت گفتے دل و دینو به یک نگاه باختیم و خرسندیم منم گفتم:
در قمارِ عشق اے دل کے بوَد پشیمانے!
هی سایه ے سر!
یاد اون روزا بخیر....
.
.
.
.
انارستانِ_عشق
عطشِ_انار_دارد_انگار_لب_هاے_ترک_خورده_ام
لبخند_زدے_فکر_انار_از_سرم_افتاد
برایت_ماه_من_امشب_انارِ_جان_کنم_دانه
تو_مے_ارزے_به_این_جان_دادنِ_پیمانه_پیمانه
نه ! انگار همین الان بود ...
من واست انار چیده بودم از درختاے باغ...
یادته؟!
همون که از همه قرمز تر بود ، پوستشم ترک خورده بود!
پاپیچمون شده بودے همونو میخاے منم لجبازے میکردم هے میگفتم نه بغلیش!
خاطرت هست بهت چے گفتم؟
گفتم "این ترک از زیادےِ رسیدنش نیستا!
این منو تو رو کنار هم دیده از حسودے ترکیده حالا هے بگو من همینو میخوام!"
آخ که چقد قشنگ خندیدے اون لحظه ، چه خوشُ آبو رنگ از خجالت قهقه بر اومدے!
انگار همین ثانیه ها که ساعت داره زور میزنه ازشون بگذره ما داشتیم کنار هم خاطره میساختیم....
یادش بخیر!
نردبون گذاشتیم زیر درخت رفتم بالا همون انار حسودرو چیدم گفتم خوبت شد بیا حالا ببرش!
چشات داشت واسم نقشه میکشید که یعنی اے زلزله میدونم بات چکار کنم...
انارو بریدے قرمزِ قرمز بود برگشتے بهم گفتے سرخے لباتو از این انارِ تقلید کرده بودے که نمیزاشتے بچینمش؟
میخاستے من نفهمم؟!
چپ چپ نگات کردم خندیدے گفتے خب حالا بے جنبه بیا شوخے کردم!
انگار همین لحظه بود که دستمو گرفتے زیر همون درخت گفتے دل و دینو به یک نگاه باختیم و خرسندیم منم گفتم:
در قمارِ عشق اے دل کے بوَد پشیمانے!
هی سایه ے سر!
یاد اون روزا بخیر....
.
.
.
.
انارستانِ_عشق
عطشِ_انار_دارد_انگار_لب_هاے_ترک_خورده_ام
لبخند_زدے_فکر_انار_از_سرم_افتاد
برایت_ماه_من_امشب_انارِ_جان_کنم_دانه
تو_مے_ارزے_به_این_جان_دادنِ_پیمانه_پیمانه
- ۲.۱k
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط