ساعت یک و پنچ دقیقه شب
ساعت یک و پنچ دقیقه شب
من فکر کردم میتونم راحت از کنارش رد بشم
من پرنده رو از مامان بزرگم گرفتم بعد وقطی موضوع مردنش رو گفتم اونم ناراحت شد ولی گفت که باید عکس هاش رو پاک کنی و اینکه کلا فراموشش کنی وگرنه تا ابد روی دلت سنگینی میکنه حالا من روم نشد ولی بهش بگن آخه عوضی ها من اینو اندازه بچم دوست داشتم چطوری عکس هاش رو پاک کنم من هنوز پرش رو توی دفترم قایم کردم تا فراموشش نکنم من نمیخوام فراموشش کنم فقت دوست دارم با یکی در موردش حرف بزنم
و از شانس خوبم داخل ایران تخمی هستم کسی به اینکه یه حیوون مرده اهمیت نمیده پول تراپیست خدا تومنه و نت بسته هست و کسی به چت جی بی تی دست رسی نداره من فقت دل داری میخوام نمیخوام کسی کمکم کنه فراموشش کنم
من فکر کردم میتونم راحت از کنارش رد بشم
من پرنده رو از مامان بزرگم گرفتم بعد وقطی موضوع مردنش رو گفتم اونم ناراحت شد ولی گفت که باید عکس هاش رو پاک کنی و اینکه کلا فراموشش کنی وگرنه تا ابد روی دلت سنگینی میکنه حالا من روم نشد ولی بهش بگن آخه عوضی ها من اینو اندازه بچم دوست داشتم چطوری عکس هاش رو پاک کنم من هنوز پرش رو توی دفترم قایم کردم تا فراموشش نکنم من نمیخوام فراموشش کنم فقت دوست دارم با یکی در موردش حرف بزنم
و از شانس خوبم داخل ایران تخمی هستم کسی به اینکه یه حیوون مرده اهمیت نمیده پول تراپیست خدا تومنه و نت بسته هست و کسی به چت جی بی تی دست رسی نداره من فقت دل داری میخوام نمیخوام کسی کمکم کنه فراموشش کنم
- ۱۰۶
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط