پارت 11
پارت 11
شب بود، در عمارت خانواده پارک سکوت خفه کننده ای حاکم بود که بالاخره اقای کیم سر صحبت رو باز کرد
_امشب همه اینجا جمع شدیم تا درباره ی اینده ی دوخاندان تصمیم بگیریم، به منظور حفظ قدرت و اتحاد چند ساله بین دوخاندان تصمیم بر این است که رزا با پسرم ته سوک ازدواج کنه، مراسم عروسی هفته اینده برگزار میشه
خانواده پارک حرف اقای کیم را تایید کردن و حاله ای از اشک چشم های رزا را پوشاند
_دخترم رزا با ته سوک برید توی باغ و صحبت کنید
_____________________________________
پرش زمانی به مراسم عروسی:
رزا در لباس عروس روبروی اینه ایستاده بود، موهایش به صورت شینیون بسته بالای سرش قرار داشت
ته سوک وارد اتاق شد
ته سوک: دارم رزا رو میبینم یا فرشته
رزا:بریم دیر میشه
رزا دستشو دور دست ته سوک حلقه کرد و باهم به سمت جایگاه حرکت کردند
........ و من شمارا زن و شوهر اعلام میکنم میتونید عروس را ببوسید
ته سوک پیش از انکه اجازه دهد رزا واکنش نشون بده ل*&ب هاشو روی ل*&ب های رزا گذاشت و مک عمیقی زد
بعد از مراسم وقتی به خونه رسیدن رزا لباسش را عوض کرد و به حمام رفت
ته سوک:خب خبب خانومم اسمت مال منه خودتم باید مال من شی و به سمت رزا رفت
رزا:ت.. ته سوک خواهش میکنم بس کن ل.. لطفا(با بغض)
ته سوک :اوووو نه تا تورو کامل مال خودم نکنم نمیشه و به سمت رزا رفت و..... (یک راب*طه خیلییییی وحشیانه)
صبح روز بعد رزا با دلدرد از خواب بیدار شد، وقتی دیشب رو به خاطر اورد اشک از چشمانش جاری شد او دخترونگیشو از دست داده بود و زن شده بود
ته سوک:خوشگلم گریه نکن برا همه اتفاق می افته و رزا رو به اغوش کشید
با هم به حموم رفتن و صبحانه خوردن
ته سوک: فرشته ی من امروزو خونه استراحت کن لازم نیست بیای شرکت
رزا:اما
ته سوک:هیششش اما بی اما همین که گفتم بعد بو*سه ای به لب رزا زد و از خونه خارج شد
ادامه دارد.......
لایک یادت نره فرشته😘😚
شب بود، در عمارت خانواده پارک سکوت خفه کننده ای حاکم بود که بالاخره اقای کیم سر صحبت رو باز کرد
_امشب همه اینجا جمع شدیم تا درباره ی اینده ی دوخاندان تصمیم بگیریم، به منظور حفظ قدرت و اتحاد چند ساله بین دوخاندان تصمیم بر این است که رزا با پسرم ته سوک ازدواج کنه، مراسم عروسی هفته اینده برگزار میشه
خانواده پارک حرف اقای کیم را تایید کردن و حاله ای از اشک چشم های رزا را پوشاند
_دخترم رزا با ته سوک برید توی باغ و صحبت کنید
_____________________________________
پرش زمانی به مراسم عروسی:
رزا در لباس عروس روبروی اینه ایستاده بود، موهایش به صورت شینیون بسته بالای سرش قرار داشت
ته سوک وارد اتاق شد
ته سوک: دارم رزا رو میبینم یا فرشته
رزا:بریم دیر میشه
رزا دستشو دور دست ته سوک حلقه کرد و باهم به سمت جایگاه حرکت کردند
........ و من شمارا زن و شوهر اعلام میکنم میتونید عروس را ببوسید
ته سوک پیش از انکه اجازه دهد رزا واکنش نشون بده ل*&ب هاشو روی ل*&ب های رزا گذاشت و مک عمیقی زد
بعد از مراسم وقتی به خونه رسیدن رزا لباسش را عوض کرد و به حمام رفت
ته سوک:خب خبب خانومم اسمت مال منه خودتم باید مال من شی و به سمت رزا رفت
رزا:ت.. ته سوک خواهش میکنم بس کن ل.. لطفا(با بغض)
ته سوک :اوووو نه تا تورو کامل مال خودم نکنم نمیشه و به سمت رزا رفت و..... (یک راب*طه خیلییییی وحشیانه)
صبح روز بعد رزا با دلدرد از خواب بیدار شد، وقتی دیشب رو به خاطر اورد اشک از چشمانش جاری شد او دخترونگیشو از دست داده بود و زن شده بود
ته سوک:خوشگلم گریه نکن برا همه اتفاق می افته و رزا رو به اغوش کشید
با هم به حموم رفتن و صبحانه خوردن
ته سوک: فرشته ی من امروزو خونه استراحت کن لازم نیست بیای شرکت
رزا:اما
ته سوک:هیششش اما بی اما همین که گفتم بعد بو*سه ای به لب رزا زد و از خونه خارج شد
ادامه دارد.......
لایک یادت نره فرشته😘😚
- ۸۵
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط