{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاه شاهان

شاه شاهان

نوشته اند: روزى اسكندر مقدونى ، نزد ديوجانس آمد تا با او گفت و گو كند. ديوجانس كه مردى خلوت گزيده و عارف مسلك بود، اسكندر را آن چنان كه او توقع داشت ، احترام نكرد و وقعى ننهاد . اسكندر از اين برخورد و مواجهه ديوجانس ، برآشفت و گفت :

اين چه رفتارى است كه تو با ما دارى ؟ آيا گمان كرده اى كه از ما بى نيازى ؟

آرى ، بى نيازم .

تو را بى نياز نمى بينم .بر خاك نشسته اى و سقف خانه ات ، آسمان است . از من چيزى بخواه تا تو را بدهم .

اى شاه !من دو بنده حلقه به گوش دارم كه آن دو، تو را اميرند . تو بنده بندگان منى .

آن بندگان تو كه بر من اميرند، چه كسانى اند؟

خشم و شهوت . من آن دو را رام خود كرده ام ؛ حال آن كه آن دو بر تو اميرند و تو را به هر سو كه بخواهند مى كشند. برو آن جا كه تو را فرمان مى برند؛ نه اين جا كه فرمانبرى زبون و خوارى!
دیدگاه ها (۵)

️روزی اسکندر مقدونی نزد دیوجانس آمد تا با او گفت و گو کند.دی...

یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان آریوبرزن بو...

💠محبوبترین اعمال نزد خداوند🔘امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:...

🌹 #حکایتپادشاهی در بستر بیماری افتاد. پزشکی حاذق بر بالین وی...

🔅#پندانه✍️ خدای بی‌نیاز🔹پادشاهی در بستر بیماری افتاد. پزشکی ...

بخوانید و همچون من ، به حال وطن اشک بریزید نیایش کورش بزرگ...

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟شهوت این بی نمازان، نش...

این همه آتش خدایا شُعله‌اش از گور کیستشَهوت این بی نمازان، ن...

#حکایتپادشاهی در بستر بیماری افتاد. پزشکی حاذق بر بالین وی ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط