{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرت باز شوق دختر داشت

پدرت باز شوق دختر داشت
در سر خود هوای کوثر داشت
سخت دلتنگ روی مادر بود
دلی عاشق چنان کبوتر داشت
در قنوتی تمام بارانی
تا که سر را بر آسمان بر داشت
تو رسیدی و بعد از آن بابا
در کنارش دوباره مادر داشت
از سر شوقِ دیدنت ارباب
یکسره دیده سوی خواهر داشت

که رسیده است مادر سادات
خواهرم نذر مقدمش صلوات

ولادت حضرت رقیه مبارک
دیدگاه ها (۱۹)

خـدایا...با نام تو آغاز میکنمشروع هر لحظه را...ای که زیباتری...

هیچ درختیخارج ازفصل خود میوه نمیدهد!!!حتی اگر باغبان،باغ راغ...

در زندگی از چیزهای کوچک هم لذت ببریدچون ممکن است یکروز ..برگ...

عصرو یک تصویـر زیبابا هزاران خاطـرهبازے انـوار خورشیـددر کنـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط