{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو بی نهایت سکوت، با تپش ثانیه ها،

تو بی نهایت سکوت، با تپش ثانیه ها،
چشم انتظار سایه ای در افق پنجره ها،
تا که تکانیده شود خانه ی دل مرده ی ما
غنچه زند خنده و باز رویش نو خاطره ها
در آن زلال آینه ، برااااای انعکاس " ما "،
غریبه بودنت بس است ... بیا بشو .... تو آشنا






شعر از خودم (م.ی)
(عکس نوشته ها و برگ های دیگر این دفتر شعر مرا هم سر بزن...)


https://telegram.me/youplus



#شعر #عاشقانه #دفتر_شعر #م_ی #هنر #تصویر #پس_زمینه #احساس
دیدگاه ها (۷)

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

گریزان از آشنایان غریــــــــــب . . . . . . . . . چشم انتظا...

کلام . سکوت ...... فریاد .. آه .... اشک ..... هیــــــ...

ایستاده ام... بر سر این چهارراه... همه ره گذر گذر می کنن...

پیرو پست: http://www.wisgoon.com/pin/14234308 با تشکر از ش...

سکوتم را نه بشنیدند، جوابم را نفهمیدند ... بسان قاب و گلدان...

نمی دانم ک می دانی که این دنیا و این دینم به آن لبخند زیبا...

امشب این نغمه ی غم، ساز سکوت، حال عجیب من در تاب و تب و ، دل...

من... زندگی را یک عصر پاییزی در خیابانی رهـــا کردم ... د...

چ شـد آخر قسـم هایــت!! تمامش شد هوس هایـت؟! از آن آغاز این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط