{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مرگخوار شدن و بهت نگفتن برای اینکه اسب نبینی ازت دور

وقتی مرگخوار شدن و بهت نگفتن برای اینکه اسب نبینی ازت دوری میکنن و ایگنور میکنن و انقدر بهشون فشار میاریم که میگن و باهاشون قهر میکنیم

تام:
وارد اتاق خوابگاه شدن
ا.ت:تام
تام:چیشده
ا.ت:بسته چرا اینطوری رفتار میکنی ازت خسته شدم دیگه برات مهم نیستم
تام: حوصلتو ندارم بیشتر از این چرت و پرت نگو برو بیرون تنهام بزار
شروع میکنی به گریه کردن
ا.ت: باشه ...هق .. من میرم ... ولی ... دیگه هق .. برنمی گردم
با عصبانیت میچسبونتت به دیوار و و دستات رو کنار شونت قفل میکنه
تام: خوب گوش کن من مرگخوار شدم باشه به نفع خودته ازم دوری کنی
تو همین موقع با عصبانیت و شوک میری بیرون و در رو میکوبی که چند روز بعد برات یک شاخه گل می‌فرسته و از دلت در میاره


تئودور:
داره یه گوشه برای خودش سیگار میکشه که تو میای پیشش
ا‌.ت: تئو
تئو:برات خوب نیست گفتم موقع سیگار کشیدن نزیکم نشو (سرد)
ا.ت: چته؟ چرا با هر بهونه ای ازم فرار میکنی
تئو: ا.ت بست کن ذهنم در گیره
ا.ت: بگو چته عوضی
با چشم های خمار بهت زل میزنه
تئو: میدونی مرگخوار چیه
ا‌.ت: چی گفتیییی ؟؟؟؟
و سریع خواست بره که تئو کمرش رو میگیره و دم گوشش میگه
تئو: کجا جوجه هنوز باهات کار دارم


دراکو:
سرش رو بین دستش گرفته بود و داشت گریه میکرد که نزیکش شدی با تردید گفتی
ا.ت: عزیزم
دراکو: چی میخوای؟(عربده)
ا.ت: بغض
دراکو: ببخشید عزیزم (ماجرا رو براش تعریف میکه)
ا.ت با ترس بهش نگاه میکنه
دراکو: درکم کن ازت مراقبت خواسته خودم نبود لطفا

بقیه رو پارت بعدی مینویسم
دیدگاه ها (۱)

سناریووقتی می‌خوان ببوـ٫ـسنت:هری:عزیزم....آ/ت : نه زشته یهو ...

سناریو:وقتی رژ قرمز میزنین💋 تئو/انزو:تئو/ انزو:اوه عشقم چه ر...

متیو و دختری از جنس دریا p3

سناریو

سناریو واکاسا پارت اخر

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو پسرای اسلایترین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط