{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.دوست داشتم عکاس بودم

.دوست داشتم عکاس بودم
کادر می بستم روی صورت دوست داشتنی های زندگیـَم
میگفتم یک دو ...سیـــب!
(این سیبِ آخر را یک جوری می گفتم که لبخندشان از کادر بزند بیـــرون!)
و لبخندشان را...
تصویرِ مثبتِ زندگی بخششان را... ثبت می کردم.
قاب می گرفتم
و می گذاشتم کنجِ طاقچه ی دلم...
اصلا شاید یک سبکِ نوینِ عکاسی خلق می کردم
به نامِ خنــده ی حیات بخــش ...
.
ماحی
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۱)

نخند جانمنخندآدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکندتو نخن...

ما جوان های امروز ، تقریبا سه دسته ایم :.- دسته اولمان یک نف...

من از آن دسته دخترهایی نیستم که آزادی دارند برای رنگ مو و تع...

بیا موهای زمستان را شانه کنیم...سردی دست هایش رابسپاریم به د...

I'm not jealous part 27این داداش من هم معلوم نیست چشهبا دست ...

I'm not jealouspart 5رفتم دستشویی دیگه نمیگم چکار کردم خودتو...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:15ویو جیسونگاون...اون داشت چی میگفتاولش تعجب ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط