{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو

بی تو
روزها هم
ادامه ی شبند ...
و از تکرار این اندوه
هیچ ستاره ای به خوابم
نمی آید ...
کاش
یک تکه ی کوچک
از خودت را
در جیبهایم
جا می گذاشتی !
تا شهر
این همه از تاریکی
روی شانه های شعرم
فرو نریزد ...
دیدگاه ها (۰)

که به هیچ وجه جانمنکند قرار بی تو..سعدی

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد #وحشی_بافقی

الماس‌های دیده‌ی من مشتری نداشت گوهرشناس بود، فقط آستینِ من

part⁴........بعد از پایان دادن به صبحانش سر میز صبحانه صندلی...

نام تو را روی شمشیر حک کردم (پارت اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط