برای لیلیوم زیبایم که هیچوقت این نامه را نخواهد خواند...
برای لیلیوم زیبایم که هیچوقت این نامه را نخواهد خواند...
نمیدانم اگر روزی تمام حرفهای نگفتهام را میشنیدی، چه حسی پیدا میکردی.
شاید برایت عجیب بود که کسی اینهمه دوستت داشته، بیآنکه چیزی از تو بخواهد.
شاید هم فقط لبخندی میزدی و بعد، مثل همیشه به زندگیات ادامه میدادی.
من اما مدتهاست در همان جایی ماندهام که تو بیخبر از آن عبور کردی.
نمیدانی چند بار خواستم بگویم دوستت دارم و هر بار سکوت کردم.
نه به خاطر اینکه احساسم کم بود؛
به خاطر اینکه فهمیده بودم بعضی آدمها را باید دوست داشت، نه اینکه به دست آورد.
تو هیچوقت نفهمیدی چقدر از دیدن خوشحالیات خوشحال شدم، حتی وقتی میدانستم آن خوشحالی هیچ ارتباطی با من ندارد.
هیچوقت نفهمیدی چند بار لبخند زدم تا کسی نفهمد چقدر دلم گرفته است.
سختترین بخشِ نبودنت این نیست که کنارم نیستی؛
سختترین بخش این است که گاهی آنقدر نزدیک به نظر میرسی که دوباره امیدوار میشوم، و بعد یادم میافتد که تو هیچوقت برای من نبودهای.
من برای خاطراتی دلتنگ میشوم که شاید برای تو حتی خاطره هم نباشند.
برای حرفهایی که برای من معنی داشتند و شاید برای تو فقط چند کلمهی ساده بودند.
گاهی از خودم میپرسم اگر یک روز بفهمی کسی سالها دوستت داشته، چه میگویی؟
آیا دلت میگیرد؟
آیا لحظهای به تمام لحظاتی فکر میکنی که میتوانستی بیشتر ببینیاش؟
یا فقط آرام میگویی: «کاش زودتر میدانستم»؟
اما دیگر فرقی نمیکند.
بعضی حقیقتها وقتی گفته میشوند که دیگر فایدهای ندارند.
من یاد گرفتهام بدون تو زندگی کنم، اما هنوز یاد نگرفتهام چطور دوست داشتنت را از قلبم بیرون کنم.
شاید روزی کسی را پیدا کنم که کنارم بماند، کسی که دستم را بگیرد و تمام چیزهایی را که از تو نگرفتم به من بدهد.
اما همیشه جایی در قلبم خواهد بود که فقط نام تو را بلد است.
نگران نباش...
دیگر منتظرت نمیمانم.
دیگر دنبال نشانهای از تو نمیگردم.
دیگر آرزو نمیکنم یک روز همهچیز تغییر کند.
فقط گاهی، در خلوت خودم، به این فکر میکنم که چه میشد اگر زمان کمی مهربانتر بود...
اگر مسیرها کمی نزدیکتر بودند...
اگر تو هم همانقدر که من دوستت داشتم، مرا دوست داشتی.
این نامه را هیچوقت برایت نمیفرستم.
چون بعضی عشقها برای رسیدن نیستند؛
فقط میآیند تا آدم را با یک جای خالیِ همیشگی در قلبش آشنا کنند.....
تقدیم به لیلیوم سفیدم؛
زیباترین گلی که هرگز در باغِ من نرویید، اما عطرش تا همیشه در جانم ماند....:)
C....🛐❤️🩹
نمیدانم اگر روزی تمام حرفهای نگفتهام را میشنیدی، چه حسی پیدا میکردی.
شاید برایت عجیب بود که کسی اینهمه دوستت داشته، بیآنکه چیزی از تو بخواهد.
شاید هم فقط لبخندی میزدی و بعد، مثل همیشه به زندگیات ادامه میدادی.
من اما مدتهاست در همان جایی ماندهام که تو بیخبر از آن عبور کردی.
نمیدانی چند بار خواستم بگویم دوستت دارم و هر بار سکوت کردم.
نه به خاطر اینکه احساسم کم بود؛
به خاطر اینکه فهمیده بودم بعضی آدمها را باید دوست داشت، نه اینکه به دست آورد.
تو هیچوقت نفهمیدی چقدر از دیدن خوشحالیات خوشحال شدم، حتی وقتی میدانستم آن خوشحالی هیچ ارتباطی با من ندارد.
هیچوقت نفهمیدی چند بار لبخند زدم تا کسی نفهمد چقدر دلم گرفته است.
سختترین بخشِ نبودنت این نیست که کنارم نیستی؛
سختترین بخش این است که گاهی آنقدر نزدیک به نظر میرسی که دوباره امیدوار میشوم، و بعد یادم میافتد که تو هیچوقت برای من نبودهای.
من برای خاطراتی دلتنگ میشوم که شاید برای تو حتی خاطره هم نباشند.
برای حرفهایی که برای من معنی داشتند و شاید برای تو فقط چند کلمهی ساده بودند.
گاهی از خودم میپرسم اگر یک روز بفهمی کسی سالها دوستت داشته، چه میگویی؟
آیا دلت میگیرد؟
آیا لحظهای به تمام لحظاتی فکر میکنی که میتوانستی بیشتر ببینیاش؟
یا فقط آرام میگویی: «کاش زودتر میدانستم»؟
اما دیگر فرقی نمیکند.
بعضی حقیقتها وقتی گفته میشوند که دیگر فایدهای ندارند.
من یاد گرفتهام بدون تو زندگی کنم، اما هنوز یاد نگرفتهام چطور دوست داشتنت را از قلبم بیرون کنم.
شاید روزی کسی را پیدا کنم که کنارم بماند، کسی که دستم را بگیرد و تمام چیزهایی را که از تو نگرفتم به من بدهد.
اما همیشه جایی در قلبم خواهد بود که فقط نام تو را بلد است.
نگران نباش...
دیگر منتظرت نمیمانم.
دیگر دنبال نشانهای از تو نمیگردم.
دیگر آرزو نمیکنم یک روز همهچیز تغییر کند.
فقط گاهی، در خلوت خودم، به این فکر میکنم که چه میشد اگر زمان کمی مهربانتر بود...
اگر مسیرها کمی نزدیکتر بودند...
اگر تو هم همانقدر که من دوستت داشتم، مرا دوست داشتی.
این نامه را هیچوقت برایت نمیفرستم.
چون بعضی عشقها برای رسیدن نیستند؛
فقط میآیند تا آدم را با یک جای خالیِ همیشگی در قلبش آشنا کنند.....
تقدیم به لیلیوم سفیدم؛
زیباترین گلی که هرگز در باغِ من نرویید، اما عطرش تا همیشه در جانم ماند....:)
C....🛐❤️🩹
- ۱۴۱
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط