{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موج محمدی, [۱۳.۱۰.۱۵ ۲۱:۴۷]

موج محمدی, [۱۳.۱۰.۱۵ ۲۱:۴۷]
. مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید
هیچکس به او کار نمیداد
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر
ستاره کشید که
کوچک و کوچکتر شد
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....
به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم .....
دیدگاه ها (۴)

شراب شوق می نوشم به گرد یار می گردم سخن مستانه می گویم ولی، ...

خداوند موجودی قوی خلق کرد و نام او را مرد گذاشت ....... او پ...

توجیح کردن ایرانیان برای برخی از گناهانشان

حادثه عاشورا، کمر تاریخ را شکست و ماندگارترین باور را بر پهن...

هانا از صبح، هر چند دقیقه یک بار درِ کشوی اتاق را باز می‌کرد...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط