{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستی در سایه های تنفر

دوستی در سایه های تنفر

فصل 1: «اغاز تنفر»
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆

دازای پشت میز موری میشینه و به چویا میگه بیاد تو

چویا وارد اتاق میشه

_تو.... چیکار کردی
+من؟ چویا تو فکر میکنی کار منه!
_اره هرکی باشه فکر میکنه کار توه
+اگه فکر میکنی کار منه باید مثل موری بشی

نگاه ترسناک

_من قوی ترین مهبت داره مافیام نم...
+میتونم یادت رفته مهبتت روی من تاثیری نداره
_عی... مجود عوضی
..........................................................

پنج سال بعد
+چویا
_بله قربان
+گذارش اون معموریت رو برام اوردی؟
_بله قربان
+همین الان گذارش هارو ازت میخوام
_چشم

چویا رفت و گذارش معموریت هارو از اکو گرفت و به دازای سان تهویل داد

_بفرماید(ذهن چویا:ای مردک غوضی هنوز یادم نرفته که موری سان رو کشتی💢)

چویا رفت و دازای نگاهی به پرونده ها انداخت که همه پرونده ها که متوجه شد......

..........................................................
پایان پارت ۲ فصل یک
برای این پارت 10 لایک و 15 کامنت چون پارت قبل کاکنت های تکراری بود و من خودم هم کامنت گذاشته بودم
دیدگاه ها (۹)

جونززززز

این شیپ جدیدمه😁🙄✔️

داره منو میکنه😐

این منم وقتی بابام داره نصحتم میکنه😂

شرابی از جنس نفرت

فعلا پارتای قبل رو میدم تا یادتون بیاد خب ادامه پارت بدم 😅پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط