ای روشنایی سحر فاطمیه ام

ای روشنایی سحر فاطمیه ام
صاحب عزای خونجگر فاطمیه ام
ایام میروند به امید دیدنت
یک بار رد شو از گذر فاطمیه ام
دست مرا بگیر و به دنبال خود ببر
تا با تو طی شود سفر فاطمیه ام
آقا گناه روزی چشم مرا گرفت
رزقی بده به چشم تر فاطمیه ام
با خود همیشه گفته ام آیا نمی شود
دیدار روی تو ثمر فاطمیه ام
وقتی شنیده ام که میایی به روضه ها
هرشب اسیر و در به در فاطمیه ام
پایان راه سینه زنی ها شهادت است
ای کاش گل کند هنر فاطمیه ام
در میزنم که اذن عیادت دهی به من
با این امید پشت در فاطمیه ام
دیدگاه ها (۳)

دل تنگ ...جایی از زمان، که نمی دانم کِی و کجا؟لابه به لای کد...

بسم رب الزهرا فکر کردن به غم و غصه‌ی مــادر سخت است خواندن ر...

وای، الهی که بمیره حیدرداره می بینه رفتنت رو دلم نمی یاد اما...

باز باران..با ترانهدارد از مادر نشانه..بوی باران..بوی اشک ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط