{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم

حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!
روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم
در کنار تو قدم می زدم و دور و برم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم
روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم
پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم
بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟!
اثر امید صباغ نو
#mo30bat
دیدگاه ها (۱۵)

سالها گذشت.......تا فهمیدم همیشه اونی که میخوای نمیشه! فهمید...

گاهگاهی که دلم میگیردمیگویم: به کجا باید رفت؟به که باید پیوس...

می روی و من پشت سرت آب نمی ریزم،،،وقتی هوای رفتن داری...

دلم یک دشت بی پایان،دلم یک هم سرایی با صدای اب ،دلم انگیزه م...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط