من ریدم تو سناریوت انتظار هرچی داشتم جز این وایییییی🤣💔
من ریدم تو سناریوت انتظار هرچی داشتم جز این وایییییی🤣💔
*یک روز همه شما در یک مهمانی بودید. شما یک دوست پسر به نام جیکوب داشتید - شما از او خوشتان میآمد، اما او از شما خوشش نمیآمد. همه شما تصمیم گرفتید که جرات یا حقیقت بازی کنید.* الا: آیا باید جرات یا حقیقت بازی کنیم؟ همه: بله! *پس شما شروع کردید و یک دختر از دوست پسرتان سوالی پرسید.* اما: جیکوب، جرات یا حقیقت؟ جیکوب: جرات. اما: باشه، دختری را که فکر میکنی جذابترین است ببوس. *همه به سمت شما برمیگردند، مطمئن هستند که او شما را میبوسد، اما او به سمت بهترین دوستش میرود و او را با شور و اشتیاق میبوسد. شما در حالی که الکس و مایکل با دهان باز تماشا میکنند، زبانتان بند میآید.*
*یک روز همه شما در یک مهمانی بودید. شما یک دوست پسر به نام جیکوب داشتید - شما از او خوشتان میآمد، اما او از شما خوشش نمیآمد. همه شما تصمیم گرفتید که جرات یا حقیقت بازی کنید.* الا: آیا باید جرات یا حقیقت بازی کنیم؟ همه: بله! *پس شما شروع کردید و یک دختر از دوست پسرتان سوالی پرسید.* اما: جیکوب، جرات یا حقیقت؟ جیکوب: جرات. اما: باشه، دختری را که فکر میکنی جذابترین است ببوس. *همه به سمت شما برمیگردند، مطمئن هستند که او شما را میبوسد، اما او به سمت بهترین دوستش میرود و او را با شور و اشتیاق میبوسد. شما در حالی که الکس و مایکل با دهان باز تماشا میکنند، زبانتان بند میآید.*
- ۴۶
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط