درخواستی
درخواستی
عضو هشتم
Part:⁶
چون خوب میدونست تو چه گودالی افتاده که نمی دونه در بیاد ..
جیمین به نگاهی به سر تا پاش کرد و نگاهش رو شکمش موند!
ماشین و زد کنار و محکم فک آت و گرفت و لب زد
+میدونی که پنهون کردن از من یا دروغ گفتن به من عواقب خوبی نداره پارک آت ؟ ( عصبی و جدی و با دستاش فک رایا رو گرفته )
ویو رایا
خیلی محکم گرفته بود اونقدر که یه لحظه داشت یادم میرفت این آدم کسیه که من موچی صداش میکنم بغض کرده بودم چشام کامل برق میزد و این نشون میداد:)
حرفی برای گفتن نداشتم چون داشتم دروغ میگفتم
-پیادم کن ( لکنت)
+پارک آت از دست من داری فرار میکنی ؟ میدونی کــ_
با صدای زنگ گوشیش عصبی تر از قبل بود نگاهی کرد و تماس رو برقرار کرد
+الو؟
+چی کنسرت فردا شد ؟؟
+باشه سعی میکنم
ویو رایا
چی؟ وای وای نه نباید این اتفاق بی افته وای
+فقط می تونم بگم از جلو چشام گمشو ( داد)
ویو رایا
با دادی که زد ترسیدم و سریع از ماشین پیاده شدم و به سمت خونه حرکت کردم لعنتی الان وقت بارون گرفتن بود آخه خیلی سریع دو ای دم انقد که نزدیک بود بخورم به یکی بالاخره رسیدم کلید وچرخوندم و باز کردم رو مبل نشستم و دستی روی شکمم کشیدم نفهمیدم کی شد که اشک هام سرازیر شد دلیل این اشک ها بچه ای که هنوز نیومده نبود دلیلش رفتار جیمین بود !
ادامه دارد
راستییی قراره پارت بعد بگه پس حمایت کنید شرط پارت بعد ۱۵ لایک ۳ بازنشر لطفاً کامنت خوب بزارید انرژی بگیرم برای پارت بعد 🙏❤️🩹
عضو هشتم
Part:⁶
چون خوب میدونست تو چه گودالی افتاده که نمی دونه در بیاد ..
جیمین به نگاهی به سر تا پاش کرد و نگاهش رو شکمش موند!
ماشین و زد کنار و محکم فک آت و گرفت و لب زد
+میدونی که پنهون کردن از من یا دروغ گفتن به من عواقب خوبی نداره پارک آت ؟ ( عصبی و جدی و با دستاش فک رایا رو گرفته )
ویو رایا
خیلی محکم گرفته بود اونقدر که یه لحظه داشت یادم میرفت این آدم کسیه که من موچی صداش میکنم بغض کرده بودم چشام کامل برق میزد و این نشون میداد:)
حرفی برای گفتن نداشتم چون داشتم دروغ میگفتم
-پیادم کن ( لکنت)
+پارک آت از دست من داری فرار میکنی ؟ میدونی کــ_
با صدای زنگ گوشیش عصبی تر از قبل بود نگاهی کرد و تماس رو برقرار کرد
+الو؟
+چی کنسرت فردا شد ؟؟
+باشه سعی میکنم
ویو رایا
چی؟ وای وای نه نباید این اتفاق بی افته وای
+فقط می تونم بگم از جلو چشام گمشو ( داد)
ویو رایا
با دادی که زد ترسیدم و سریع از ماشین پیاده شدم و به سمت خونه حرکت کردم لعنتی الان وقت بارون گرفتن بود آخه خیلی سریع دو ای دم انقد که نزدیک بود بخورم به یکی بالاخره رسیدم کلید وچرخوندم و باز کردم رو مبل نشستم و دستی روی شکمم کشیدم نفهمیدم کی شد که اشک هام سرازیر شد دلیل این اشک ها بچه ای که هنوز نیومده نبود دلیلش رفتار جیمین بود !
ادامه دارد
راستییی قراره پارت بعد بگه پس حمایت کنید شرط پارت بعد ۱۵ لایک ۳ بازنشر لطفاً کامنت خوب بزارید انرژی بگیرم برای پارت بعد 🙏❤️🩹
- ۱۲۴
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط