گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی
گفت حق است که با آتش ما دم سازی

گفتم این عدل نباشد که دلم ریش شود
گفت این سادگی توست که دل می بازی

گفتم آخر تو بگو عدل خداوند کجاست؟
گفت آنجاست که تو در ره خود سر بازی

گفتم این عشق نباشد که پرستم خود را
گفت پس جان بده چون کرده ای آتش بازی...



💕💕
دیدگاه ها (۱)

خانه‌ی قلبم خراب از یکّه‌تازی‌های توستعشق‌بازی کن که وقتِ عش...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنندرهزنان قافله را در شب مهت...

در چشمه سار حضورت،... سفره دارم ای عشق، که نغمه سازی و جان ف...

عاشقانه های شبنم

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط