{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۸ زندگی با بی تی اس

پارت ۵۸ زندگی با بی تی اس
صبح روز بعد
تو بغل جین خواب بودم
جین از خواب بیدار شد و من رو از بغلش خارج کرد و پتو روم کشید و لباسشو عوض کرد و از اتاق خارج شد و از پله ها اومد پایین اعضا رو مبل نشسته بودن و تا جین رو دیدن نگاهشونو انداختن رو جین
جین : به چی نگاه میکنین
کوک : سوگول کو
جین : خوابه
تهیونگ نتونست جلو خندشو بگیره و زد زیر خنده
شوگا جوری که تهیونگ بشنوه : ببند دهنتو صب کن سوگول بیدار شه بعد
کوک داشت دست تهیونگ رو نیشگون میگرفت تا نخنده
جین : اول صبحی چی زدین
جیمین: اینو ما باید بپرسیم
جین : خدا شفاتون بده
جیهوپ: یعنی نمیدونی چه اتفاقی افتاده
جین : نه
نامجون : بایدم انکار کنی
جین : مطمعنید حالتون خوبه
کوک : ما خوبیم ولی مطمعن نیستم که سوگول خوب باشه.
جین : وا منظورت چیه
از پله ها پایین اومدم، در حالی که خودمو کشیدم گفتم
من : اول صبحی راجب چی بحث میکنین
کوک : مجرم ردیف دوم اومد
من : خوبی
جیمین : تو خوبی
من : اره خوبم
کوک : خب الان جفتشون اومدن حالا باز جویی شروع میشود
جین : داداشام از دست رفتن
تهیونگ : اونم با مدرک
من : سرتون به جایی خورده
نامجون لپ تاب رو برگردوند سمت من و جین
جین داشت اب میخورد که پرید تو گلوش
من : هااااا چیییی
جین : زاغ سیاه منو چوب میزنید
جیمین : هیونگ اتاق دوربین داره
جین : داشته باشه شما ها باید چک کنید
کوک : فک کنم حدسم درست در اومده باشه
دیدگاه ها (۱۹۸)

جیمین با صندلی مشکل نداره صندلی با جیمین مشکل داره💔

چرا برا من عادی نشده

پارت ۵۷ زندگی با بی تی اس من : الهی بمیرم برات. بغض نکن ماما...

مرد واقعی

#چرا-منPart16ویو آت صبح از خواب بیدار شدم و صورتم رو شستم و ...

[ادامه...]همون شب...بعد از شام...خونه کاملاً آروم بود.تهیونگ...

[ادامه...]شب...ساعت حدود دوازده.کل خونه خاموش بود.کوک و تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط