{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستش رو گرفتم بردم پیش خدا گفتم

دستش رو گرفتم بردم پیش خدا گفتم:
+من اینو میخوام...
خدا گفت:
_این نه؛بهتر از اینو برات کنار گذاشتم.
پامو کوبیدم زمین و گفتم:
+من همینو میخوام...
خدا آروم در گوشم گفت:
_آخه این از من قول یکی دیگه رو گرفته... #سردار_آزمون #آرامش #خدا_با_من_است #عاشق
دیدگاه ها (۳)

#گل

#فان

دلدار جون😘 😘 😘 💙 💙 💙 #دلدار #سردار_آزمون #آرامش

مثل #پاییز می مانی...آدم نمیداند چه بپوشد هنگام دیدنت... #آر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۷سرمو پایین انداختم و اروم گ...

قلب های مرده پارت ¹²تقریبا هوا روشن شده بود...احساس میکردم ا...

بیب من برمیگردمپارت : 92داشتم تاج درست میکردم که صدای نفس ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط