{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرابی تلخ می خواهم بیاور درد بسیار است

شرابی تلخ می خواهم بیاور درد بسیار است
که من می سوزم و می سازم و نامرد بسیار است

شبیه کوه بغض آتشینم را فرو خوردم
که صبر و طاقت این آدم خونسرد بسیار است

چه از من مانده جز دستان خالی و دلی لبریز..
درختی که به پایش خاطرات زرد بسیار است

دلم خوش بود تنها از منی من از توام افسوس
به دور خانه ی معشوقه ها شبگرد بسیار است

بلای خانمان سوزی که می گویند یعنی تو
بلاهایی که عشقت بر سرم آورد بسیار است 🌼🌸
دیدگاه ها (۰)

داستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌گداز و سوزناک است ...

وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه...

بخونید پشیمون نمیشدداستان عشق شهریار ب زبان خودشوقتی که در ک...

#داستان_عشق_شهریارداستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌...

هنوز چند دقیقه از شروع کلاس‌ها نگذشته بود که صدای بحث از راه...

⭕️ شما چقدر با موساد در ارتباطید؟🔺گاهی نبود سواد و آگاهی کاف...

الحمدالله حیدری ام..♥️🤲#فمن_یمت_یرنی

🥹🥹setayesh🥹🥹🎀🎀dina🎀🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط