Part

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉
Part 9
(ادمین گشادتون برگشته🤓🤓)
پدر والریا گوشیشو برداشت و شماره ی پدر جونگین رو گرفت
(پدر جونگین و والریا دوستای خیلی قدیمی ان)
پ.و: آقای یانگ! میخواستم ببینمتون.....
ویو والریا
روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف زل زده بودم و ثانیه به ثانیه رشد اون موجود رو توی رحمم احساس میکردم حس دردناکی بود و امیدوارم کسی تجربه اش نکنه من باید این بچه رو سقط کنم اما از اون طرف هم این بچه هیچ گناهی نکرده که بخوام جونشو بگیرم....
(پرش زمانی)
ویو جونگین
ساعت ۹ بود من تا نیم ساعت دیگه باید میرفتم خونه پس روی میز کارمو مرتب کردم و بعد از مرتب کردنش رفتم بیرون.....
وقتی رسیدم خونه دیدم کسی توی پذیرایی نیست و میز شام دست نخوردست نگاهی به ساعت مچیم کردم که ساعت ۹:۱۷ دقیقه بود و تا شام ۱۳ دقیقه وقت بود داشتم از پله ها میرفتم بالا که منشی کیم گفت باید برم اتاق پدرم....
تق تق تق
پ.ج: بیا!
_بابا با من کاری داشتی؟
پ.ج: اره بیا بشین تا از گند کاریت برات بگم
_چه گند کاریی؟
پ.ج: والریا
_والریا کیه؟
پ.ج: همون دختری که میخواستی براش قرص ضد بارداری بگیری ولی از دستت فرار کرد
_خب...
پ.ج: خبی در کار نیست فقط بهت تبریک میگم تو بابا شدی پسر قشنگم (با لحنی کنایه آمیز)
_منظورت چیه؟ چه بابایی؟
پ.ج: دارم میگم رفتی با دختره سک*س کردی و اون الان بارداره کجاشو نمیفهمی؟
_لعنتی(آروم و زیر لبی)
پ.ج: باید باهاش ازدواج کنی
_اما....
پ.ج: اما نداره دیگه اون کارای کثیفتو بزار کنار(فریاد) تو کی میخوای ادم شی هاااا تمومش کن
_بابا من نمیخوام ازدواج کنم
پ.ج: چاره ای نداریم امروز با پدر دختره ملاقات کردم گفت پسرت یا با دخترم ازدواج میکنه یا به پلیس لو تون میدم هه باورم نمیشه با این سنت من باید کثافت کاریاتو جمع کنم حالاهم بریم سر میز شام
_من سیرم (رفت سمت در)
پ.ج: فردا با پدربزرگت حرف میزنم که سریع ازدواج کنین و موضوع رو جمع کنیم
_باشه(رفت بیرون)

ادامه دارد🔪........
دیدگاه ها (۲۴)

۲۰۰ تاییمون مبارک🍂🍄

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉Part 10جونگین واقعا داشت روانی میشد شاید در ...

CHERRY BLOSSOMPart 27(پرش زمانی) ویو رز بعد از اینکه غذامونو...

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉Part 8×بابا باور کن من کاری نکردم وقتی داشتم...

5 minutes to deathPart 19 ثانیه ای بعد جونگین از سرجاش بلند ...

5 minutes to deathPart ۲1والریا هنوز کنار در ایستاده بود،دست...

ازدواج اجباریP:2 ،سر میز شام، م،د:دخترم تو نمی خوای ازدواج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط