زغزالی غزلی ، در گذری ساخته ام
زغزالی غزلی ، در گذری ساخته ام
قل هوالله احد از بشری ساخته ام
یکشف السوء نخوانم مگر از نیّت او
زفراقش به دل محتضری ساخته ام
گهی از رندی و گاه از در دین آمده ام
بخدا با نگه حیله گری ساخته ام
تب عشق است و قلم می کند از شرم _عرق
ز عرق های قلم هم اثری ساخته ام
چه ملالی اگر عمرم رود از دوری او
که به دور از گِله با هر ضرری ساخته ام
جانم آمد به لب از پچ پچ این ثانیه ها
بس که با جامعه ی کور وکری ساخته ام
شده ام سایه ای از هیبت رعناصفتش
که من از رهزن دل همسفری ساخته ام
قل هوالله احد از بشری ساخته ام
یکشف السوء نخوانم مگر از نیّت او
زفراقش به دل محتضری ساخته ام
گهی از رندی و گاه از در دین آمده ام
بخدا با نگه حیله گری ساخته ام
تب عشق است و قلم می کند از شرم _عرق
ز عرق های قلم هم اثری ساخته ام
چه ملالی اگر عمرم رود از دوری او
که به دور از گِله با هر ضرری ساخته ام
جانم آمد به لب از پچ پچ این ثانیه ها
بس که با جامعه ی کور وکری ساخته ام
شده ام سایه ای از هیبت رعناصفتش
که من از رهزن دل همسفری ساخته ام
- ۴۵۷
- ۰۵ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط