در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم به پشت سرم نگاه کردم ج

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم، به پشت سرم نگاه کردم؛ جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود و جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود. به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟ گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛ تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!! خدایاااااااا بی نظیری....
دیدگاه ها (۱)

"سازت" اگر عشق بنوازد...همه خلقت خواهند رقصید،زبانت اگر شیری...

بادبادک باآن که میداند زندگی اش به نخی بند است،بازهم درآسمان...

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین ...

دﺍﺧـﻞِ ﺳـﺠــــﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﯾـﮏ ﯾـﺎﺱ ﮐــﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺑـﯿــﺎ ﺭﻭ ﺑـﻪ ﺳـﻮﯼ ﻗ...

آکادمی شیطان پارت سوم

~حقیقت پنهان~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط