{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذشته ها گذشته

گذشته ها گذشته
بیا که حرفی از گذشته ها نگوییم
برای آشتی,
که سبز و آبی است
میان آن گذشته های ناجور
سیاهی ستیزه را نجوییم.

تو آمدی,
ولی دیر.
و من زدم به کوچه ی غریبه.
تو خواستی ببینی,
که شور می زند دلم برایت
و من زدم به سیم بی خیالی
و گفتم از هوا و درس و اخبار
و رنگ کفشهایت.

دلم شکسته بود و ناخوداگاه
دل تو را شکستم
و بعد از آن,
تو ساختی,
شکستم.
تو راه آشتی گشودی
و من…

ببخش!
راه بستم.
و حالا
گذشته ها گذشته
بیا دوباره باز هم بسازیم
خدا کند که اینبار
به خاطر غرورمان,
نبازیم.

شاعر: مصطفی رحمان دوست
نام شعر: به خاطر غرور
دیدگاه ها (۴)

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

پارت 47کای هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود.چند لحظه فقط...

True Love①②ا/تبا یه تیپ ساده ولی قشنگ رفتم پایین. تهیونگ تو ...

چند پارتی جونگ کوک

#دختر‌شیطون‌بلا138چشمام رو آروم بالا آوردم و تو چشماش زل زدم...

بنام خدا با سلام بی حوصله مثل جمعه ی هر ...هفته ی بدون دلخوش...

spanish girl:2

پارت هشتم کوک :نترس ما با هانا و ته نقشه کشیدیم و آوردیمت ای...

زاهدا چندی بیا با ما به‌خلوت یار باشصحبت احرار بشنو محرم اسر...

غریبه ای آشنا"P:END"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط