تو بیمارستان نشسته بودم ، یه پسر بچه اومد کنارم گفت: آقا
تو بیمارستان نشسته بودم ، یه پسر بچه اومد کنارم گفت: آقا شما میدونید گوش رو چجوری شستشو میدن ؟؟؟
گفتم عمو جان کاری نداره که ..... گوشتو میبرن بعد یک ساعت میزارن تو وایتکس ...بعدش دوباره با نخ سوزن میدوزنش!!!! همین که بغض کردو اشک تو چشاش جمع شدو آماده گریه کردن شد.... سربع خودمو از صحنه جنایت دور کردم که خدای نکررده پدر بچه سرر نرسه !!!
( روانی هم خودتی )
گفتم عمو جان کاری نداره که ..... گوشتو میبرن بعد یک ساعت میزارن تو وایتکس ...بعدش دوباره با نخ سوزن میدوزنش!!!! همین که بغض کردو اشک تو چشاش جمع شدو آماده گریه کردن شد.... سربع خودمو از صحنه جنایت دور کردم که خدای نکررده پدر بچه سرر نرسه !!!
( روانی هم خودتی )
- ۱.۰k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط