{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام=)سایه مافیا

نام=)سایه مافیا


### پارت هشتم: جشنِ در سایه‌ها

لیها با تردید به سمت میز رفت. گردنبند را از جعبه بیرون آورد؛ درخششِ فلزِ گران‌بها زیر نورِ ملایمِ سالن، چشمانش را می‌زد. او می‌خواست آن را به گردن بیندازد، اما وقتی با دست‌های لرزان سعی کرد قفلِ ظریفِ آن را پیدا کند، موفق نشد. قفلِ کوچک در میانِ تارهایِ مو و انعکاسِ نور، گم شده بود.

ناگهان، حضورِ سنگینِ جونگ‌کوک را پشتِ سرش حس کرد. او از مبل بلند شده و با قدم‌هایی آرام و مقتدر، به لیها نزدیک شده بود. بدونِ اینکه اجازه بگیرد، فاصله را کم کرد. لیها نفسش را در سینه حبس کرد.

جونگ‌کوک گردنبند را از دست او گرفت. با حرکتی آرام، رشته‌ی ظریف را از پشتِ گردنِ لیها رد کرد و در حالی که ماسه‌ها را روی شانه‌ی برهنه‌ی او می‌انداخت، با دقتِ یک جراح، قفلِ گردنبند را بست. گرمایِ نفس‌های او و نزدیکیِ بیش از حد، لرزه‌ای بر تنِ لیها انداخت.

جونگ‌کوک در حالی که هنوز بسیار نزدیک بود، با صدایی بم و آرام گفت:
«امشب جشن داریم، لیها.»

لیها که سعی می‌کرد با حفظِ غرورش، از تحتِ تأثیر قرار گرفتن فرار کند، با لحنی خونسرد پرسید:
«خب؟»

جونگ‌کوک نگاهی به او انداخت و ادامه داد:
«با همین لباس می‌ریم جشن.»

لیها با تعجب ابروهایش را بالا انداخت:
«با کدوم لباس؟»

جونگ‌کوک پوزخندی زد؛ پوزخندی که ترکیبی از تحسین و مالکیت بود:
«همون که برای اومدنِ من پوشیدی... اون مشکیِ خیره‌کننده.»

لیها برای لحظه‌ای مکث کرد. او می‌دانست که این لباس، بیشتر از یک انتخابِ شخصی، پیامی به تمامِ حاضران در جشن است. با لحنی که سعی می‌کرد عادی جلوه کند، پرسید:
«برم بپوشم... الان می‌ریم؟»

جونگ‌کوک نگاهی به ساعتِ خود انداخت و سپس دوباره به چشمانِ لیها خیره شد:
«جشن شروع شده، اما ما دیر می‌ریم... یعنی همین الان.»

لیها کلمه‌ای اضافه نکرد. او می‌دانست که در برابرِ دستوراتِ جونگ‌کوک، مقاومت کردن تنها راهِ بازگشت به بن‌بست است. او به سمتِ اتاق رفت تا آن لباسِ مشکی و سنگین را بر تن کند.

مدتی بعد، با تمامِ هیبت و درخشندگی، لیها آماده شد. او همراه با جونگ‌کوک و تهیونگ، سوار بر خودروهایِ سیاه شد تا راهیِ عمارتِ "ته هان" شوند؛ جایی که قرار بود در میانِ هیاهویِ جشن و چشمانِ تیزبینِ دیگران، فصلِ جدیدی از زندگیِ او در دنیایِ تاریکِ جونگ‌کوک آغاز شود.
دیدگاه ها (۰)

نام=)سایه مافیا### پارت نهم: درخشش در ظلمتوقتی وارد سالنِ مج...

نام=)سایه مافیا### پارت دهم: رقصِ رصاص و آتشدر میانه‌ی هیاهو...

نام=)سایه مافیا### پارت هفتم: بازگشتِ سایهروزها در سکوتِ سنگ...

نام=)سایه مافیا### پارت ششم: اعترافِ سردلیها در حالی که تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط